تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
بارى ، قرار شد بهاى خريد نفايسم را يكى پس از ديگرى در صورتى جداگانه بنويسم و بدهم . آشنايانم قبلا به من توصيه كرده بودند كه در چنين موارد نبايد زياد راستگو و درستگار باشم ، امّا من سفارش ايشان را نپذيرفتم . وقتى زرگرباشى و ناظر صورت جديد را از نظر گذراندند بانگ برآوردند و فرياد كشيدند كه بهاى برخى از جواهرها بسيار گران معين شده است . از شنيدن گفتهء اعتراض‌آميزشان سخت متعجب و ناراحت شدم و بىاختيار گفتم شما كه به من قول داده‌ايد حرفهايم را باور كنيد و تعهّد و سوگندم را راست انگاريد اعتراضتان ناروا و دور از نزاكت است . ناظر گفت : به هر روى من نتيجه را به عرض شاهنشاه مىرسانم من نظر نامساعدى ندارم و مانع به انجام رسيدن اين معامله نمىشوم ، امّا مايلم باز هم از بهاى نفايس بكاهيد . پس از پايان يافتن مذاكرات طولانى كه تا ساعت پنج بعد از ظهر همچنان ادامه داشت از جا برخاستم ، و از آقاى ناظر كه مدت هشت ساعت وقتش را به كار من اختصاص داده بود تشكر كردم و او نيز از سر لطف مراتب تشكر و حق‌شناسى مرا پذيرفت . روز دوازدهم صبح زود ناظر مرا احضار فرمود . پنداشتم به خاطر معاملهء جواهراتم احضار شده‌ام . از اين جهت به سرعت خود را به دولت‌سراى وى رساندم ، اما به زودى دريافتم كه گمانم نادرست بوده است . احضار شده بودم تا يك قطعه الماس بدون تراش هفتاد قيراطى را ببينم و قيمت كنم . شاه اين پاره الماس را كه همچنان به صورت طبيعى بود پسنديده بود و مىخواست بخرد . ناظر گفت شاهنشاه فرمان داده اين الماس را به شما نشان بدهم تا كيفيت آن را از نظر درخشندگى و تابناكى و صفاى جواهر ارزيابى كنيد ، و ببينيد خوب است يا نه . در جواب گفتم من در مورد الماس اطلاع كافى ندارم و خوب يا بدش را نمىشناسم ، و هرگز به خود اجازه نمىدهم دربارهء الماسى بدين درشتى اظهارنظر كنم ؛ امّا شريكم مخصوصا در شناختن الماس بصيرت كلّى دارد . او وقتى ديد به دقّت به آن الماس درشت نگريست گفت از نظر جنس و تابناكى در نهايت امتياز است . اين قطعه الماس از آن مهتر ارامنه بود كه در جلفا مركز سكونت ارامنه اقامت داشت . شاه آن را به سه هزار و پانصد تومان پول نقد معادل پنجاه هزار اكو