تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
ممالك خارجى به كشورشان درآيد بدون توجّه به نوع مأموريت و عنوانشان سفير مىنامند . روز نهم براى عرض سلام به حضور ميرعلى بيگ و نصرعلى بيگ كه هر دو از مقربان و خاصان شاهنشاه و پسران فرمانرواى ارمنستان هستند رفتم و سفارشنامه‌هايى را كه پدرشان دربارهء من به آنها نوشته بود به ايشان دادم . هر دو به من وعدهء همه‌گونه مساعدت كردند ، اما هيچ كدام وفا بجا نياوردند . روز بعد به ديدار شخصيّتهاى بلندپايه‌اى كه در سفر اول با آنان آشنا و دوست شده بودم شتافتم . مخصوصا با كسانى كه براى آنها سفارشنامه آورده بودم ملاقات كردم . روز يازدهم ناظر چند تن از سواران خود را در پى من فرستاد تا در تالار خانه‌اش حضور يابم ، و وقتى از حضور شاه بازگشت ملاقاتش كنم . وقتى به آن‌جا رفتم ديدم هجده تن از خبره‌ترين و ورزيده‌ترين و كارآمدترين گوهريان شهر خواه مسلمان و ارمنى ، خواه هندى ، در تالار جمع آمده‌اند . رئيس جواهرفروشان در صدر تالار بالا دست گوهريان مسلمان نشسته بود ؛ گوهريان ارمنى و هندى در تالار ديگرى كه با نرده‌اى ساخته از جامهاى شيشه از تالار اصلى جدا شده بود نشسته بودند . از كالاهاى من آنچه مورد پسند شاه قرار گرفته بود در يك سينى بزرگ زرين ساخت چين چيده شده بود . من از ديدن آن مقدار اندك از نفايسم كه يك چهارم مجموع كالايم نبود چنان متأثر و ناراحت شدم كه گفتى صاعقه بر سرم فرود آمده است . از بسيارى تألم و تحسر رنگم پريد ، و بىحركت ماندم . ناظر كه نزديكم نشسته بود متوجّه اندوه و دلشكستگيم شد . او نيز ناشاد گشت ، خم شد و آهسته در گوشم گفت : مىدانم سخت متأثريد كه چرا شاه مقدار كمى از نفايس شما را انتخاب كرده ، من وى را تشويق و ترغيب كردم كه دست‌كم نيمى از نفايس شما را بخرد ، ولى نپذيرفت ، زيرا بيشتر قطعات نفايس شما مانند شمشير و خنجر و آيينه موافق ذوق و سليقه مردمان اين سرزمين ساخته نشده ؛ امّا ناراحت و نگران و نااميد نباشيد ، اگر خدا بخواهد همه آنها به فروش مىرسد . سخنان مهرآميز و نويدبخش ناظر مرا از تحيّر و تحسر و سرگشتگى نجات بخشيد و كوشيدم به حال طبيعى بازآيم ، امّا نتوانستم ، زيرا وقتى بيم و وحشت و مصائب و بلاهايى را كه به اميد تحصيل سود سرشار و رسيدن نواختها و بخششهاى شاه عباس در مدت چهار سال تحمل كرده بودم به ياد آوردم و دريافتم كه نصيبم