تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
مىگردند ، و از بهاى جواهر آگاهى دقيق دارند ملاك سنجش قرار گيرد مىبينيم كه شما مترصّد تحصيل سود دو برابر هستيد . گفته‌هاى ناظر ظاهرا چنان صادقانه و صميمانه و خيرخواهانه بود و بدان سان مرا فريب داد كه بىاختيار در دامش افتادم . از سادگى و زودباورى گمان بردم به راستى خير و صلاح مرا مىجويد از اين‌رو چنان كه سزاوار بود از الطاف كريمانه‌اش سپاسگزارى كردم و گفتم حال كه چنين است من از تلف شدن مقدار جواهراتى كه در طى اين سفر طولانى از دست داده‌ام در مىگذرم ؛ خطرات و صدمات و بلاهايى را كه در اين مدّت دراز تحمّل كرده‌ام ، و به اميد نواخت و عنايت شاهنشاه فقيد و خشنودى خاطر او بر خود هموار كرده‌ام ناديده مىانگارم و آماده‌ام كه به سود صدى بيست و پنج كه بسيار ناچيز است ، خرسند باشم . او گفتهء مرا سندى معتبر گرفت ، و من همان دم دريافتم كه از ساده‌دلى و زودباورى به سخنان مردم فريبش دل باخته‌ام ، و بيش از آنچه عقل جايز مىشمرد پيش آمده‌ام . ناظر گفت به نظر من سود صدى بيست و پنج عادلانه است ، اكنون بر شماست به راستى و درستى بهاى نفايس خود را بگوييد البته سود شما همان‌طور كه خودتان پيشنهاد كرده‌ايد بر آن افزوده خواهد شد . من بيم كردم مبادا در اين جريان غدر و نيرنگى در كارم كند ، اما به هر روى مانع بزرگى در راه افشاى حقيقت نديدم . پس جواب دادم اگر يقين كنم گفته‌ام را مىپذيريد و به آن اعتماد مىكنيد صادقانه بهاى نفايسم را مىگويم ، و در صورتى كه بخواهيد سوگند هم ياد مىكنم . ناظر گفت من شما را مىشناسم ، هرچه بگوييد باور مىكنم ، نياز به خوردن سوگند نيست اما من به على ، به قرآن ، به خدا و دينم سوگند خوردم كه جز به راستى سخن نگويم . در اين هنگام زرگرباشى رشتهء سخن ناظر را بريد و با لحنى شماتت‌آميز گفت : شما كار خوبى نمىكنيد كه ناظر دربار ايران را به قسم خوردن ناچار مىكنيد . ديگر حاضران هم گفته زرگرباشى را تأييد كردند . من در جواب اعتراض آنان گفتم هرگز چنين درخواستى از ناظر نكرده‌ام اگر قول ساده‌اى بدهد به همان قانعم .