تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
بدارد . وى در حقيقت شايستهء اين مقام بود ، زيرا افزون بر اين كه از نظر استعداد و كفايت و درايت به مراتب بر ديگر آنان برترى داشت از نظر داشتن قيافه و هيكل آراسته ، بر آن دو سر بود . اما جرأت و ياراى اين كار نداشت ، زيرا خود يكى از اهالى ايران و از جمله افراد ارامنه بود كه از يكى از طبقات پايين مردم ايران مىباشد . همچنين كسى بود كه از آغاز تأسيس كمپانى در آن به كار پرداخته بود . او بارها به من گفته بود تنها عاملى كه مرا از اقدام به اين عمل بازداشت اين بود كه نمىدانستم به كسوت اروپاييان درآيم يا در لباس ايرانيان . اگر جامهء ايرانيان را كه لباس هميشگى من بود به تن مىكردم هرگز نمىتوانستم در مقام رياست و رهبرى عده‌اى كه كسوت اروپاييان بر تن داشتند در دربار ظاهر شوم ، چه بسيار زشت و مسخره مىنمود ، و اگر لباس فرانسويان را مىپوشيدم كودكانى كه هميشه مرا در كسوت هموطنان خود ديده بودند در قفايم مىدويدند و مسخره‌ام مىكردند ، و بدين‌گونه حرمت هيأت سفارت مىشكست ، و چه بسيار افراد اروپايى كه به سبب عدم آشنايى بدين دقايق يا عدم توجّه بدان گرفتار ناراحتيها و پيشامدهاى زشت و تلخ شده‌اند و مىشوند . وقتى سفير موصوف نزديك اصفهان رسيد نامه‌اى به ناظر يا كارپرداز كل نوشت ، و نزديك شدن هيأت سفارت را به نزديكى اصفهان اطلاع داد ، و همين نامه مشكلات و ناراحتيهايى در وجود آورد . او در آن نوشته بود هنگامى كه مرحوم گستون و او به بندرعباس رسيدند وسيلهء پيك ورود خود را اعلام ، و استدعا كردند مهمانخانه‌اى نزديك دربار جهت سكونت آنان مهيّا شود ، امّا به دريافت جواب نائل نشدند ، و اكنون كه نزديك اصفهان رسيده‌اند مستدعيات سابق خود را تجديد مىكنند ، و مايلند از رأى و ارادهء شاه دربارهء زمان ورود و محل اقامت خود اطلاع كافى حاصل كنند . غروب روزى كه من در حضور ناظر بودم با مترجم كمپانى همان بازرگان فرانسوى كه پيش از اين از او ياد كرده‌ام ، ملاقات كردم . ناظر به مترجم اطلاع داد كه عريضه به عرض پيشگاه شاهنشاه رسيد مقرر فرمودند ميهمانسرايى در اختيار هيأت گذاشته شود ، و همان تشريفات و تجليل و مراسم كه دربارهء سفيران ديگر بجا آورده مىشود دربارهء وى نيز معمول دارند . اين نكته نيز در خور يادآورى است كه در مشرق زمين به طور كلّى هر فرستاده‌اى كه از سوى يكى از شاهان