صواب خود را ميان كشورها رسوا كرد .
اين مصلحتانديشى حقيقت محض بود ، امّا از آن پيروى نشد ؛ از آنكه مترجم كمپانى كه يكى از بازرگانان فرانسوى متولّد شده و باليده در اصفهان ، و مغز متفكّر هيأت بود ، با عقيدهء هيأت مبلّغان به مخالفت برخاست ؛ يكى از ناخدايان و فرماندهان كشتى و يك تن از اعضاى برجسته و با نفوذ هيأت را با خود همراى و همداستان كرد . اين سه با عقيدهء آباء كرملى جدا به مخالفت قيام كردند ، و پس از بحث و مجادلهء زبانى زياد ، سرانجام قرار بر اين شد از هيأت مبلّغان مقيم اصفهان مصلحت بجويند . و گرچه ناچار بودند مدت پانزده روز در انتظار رسيدن جواب بنشينند بدين شكيبايى رضا شدند .
كاپوسنهاى ساكن اصفهان از مدتها پيش آرزومند ورود سفير فرانسه به ايران بودند و تمايل روزافزون خود را براى وصول اين مقصود همواره در دل و بر زبان داشتند ، از اينرو وقتى نامهء هيأت از شيراز رسيد پررافائل دومانس
) Pere Raphail du Mans (
رئيس گروه مبلغان مقيم اصفهان كه شخصيّتى بسيار دان و هشيوار بود در جواب نوشت : ورود هيأت به اصفهان كاملا به مصلحت و بجاست ؛ نداشتن اعتبارنامه و دستور العمل چندان مهم نيست ، و مانع پيشرفت كار نمىباشد زيرا فقدان آنها را با وسائلى آسان مىتوان جبران كرد ؛ و بىگمان همان موفقيّتى كه مورد نظر و توجّه آن مرحوم بوده حاصل مىشود .
اين جواب كه مؤيد نظر هيأت سه نفرى كوچك فرانسويان مقيم شيراز بود آنان را در تعقيب كردن نظرات و اقدامات خود قويدل و مصممتر كرد . ناخداى كشتى و منشى ، همان شخصيّتى كه نامش را قبلا آوردهام از چندى پيش در نظر داشت لباس مرحوم گستون را به تن بيارايد ، و خود را سفير بنمايد ، و رضا نمىشدند موقعيّت خوبى را كه تقدير در اختيارشان نهاده بود از دست بدهند . به عمل پرداختند . كاپيتن چون برادرزادهء بريد بود در جامه و در سمت سفير درآمد ، و منشى به سمت شخص دوّم هيأت انتخاب شد .
در اين مقام مناسب و بجاست به اين موضوع جالب و شنيدنى اشاره كنم .
منشى كه در حقيقت هوشمندترين و باكفايتترين فرد اين گروه كوچك سهنفرى بود ، و عملا رهبرى آنان را به عهده داشت بر اين نيت بود مقام سفارت را از آن خود كند ، و آن دو را از معرفى به دربار هوشيار و باريكانديش ايران محروم