نداشت تا در مواقع لازم در غوامض امور با وى مشورت كند .
او پس از سپرى شدن بيست روز به هرمز رسيد ، و بىآنكه وسايل سفر سخت و دور و درازى را كه در پيش داشت با دقت و رعايت همه جوانب آماده سازد و به مشكلات و صعوبات رفتن از هرمز به اصفهان كه دستكم يك ماه مدت مىگرفت بينديشد بدون توقّف و رفع خستگى به سوى پايتخت حركت كرد .
از اينرو در مراحل اوليهء سفر او و همراهانش همه درمانده و بيمار گشتند ، و چون بر اين نيت بود كه هرچه زودتر به مقصد برسد ، توصيهء ديگران را در مورد توقّف به منظور رفع بيمارى و رنجورى همراهانش نپذيرفت . اهتمامش بر اين بود چونان پيكى تيزگام نه چون يك سفير ، حركت كند . حاكمان و بزرگانى كه در شهرهاى مسيرش حضور داشتند برايش تخت روانهايى فراهم آوردند ، امّا وى آنها را به كار نگرفت ، و چون تنها بر اين انديشه بود كه زودتر و با هزينهء كمتر به مقصد برسد ، به شرايط و دقايق ديگر هيچ اعتنا نمىكرد . بلاى ديگرى كه گريبانگير وى و همراهانش شده بود اين بود كه هيچيك آنان رعايت رژيم و چگونگى زندگى در ايران را نمىكرد . از اينرو وقتى به شيراز رسيدند همه سخت فرسوده و نيمهجان شده بودند ، و نيروى رفتن نداشتند . چند تن آنان از مرگ جان به در نبردند .
نخستين قربانى آنان يگانه فرزند گستون بود كه دوازده روز پس از ورودشان به شيراز درگذشت ، و خودش نيز در پايان روز پانزدهم جان سپرد .
مبلّغان كارملى « 1 » كه گستون در خانهء ايشان جان سپرده بود مىگفتند وى وصيّت و سفارش كرده بود همراهانش اقدام او را دنبال كنند ؛ اما گروه مبلّغان بر اين اعتقاد بودند ميان كسانى كه همراه گستون آمده بودند يك نفر مرد متشخص و قابل و با كفايت وجود ندارد كه دنبال كارهاى او را بگيرد . به علاوه ميان اسناد و اوراق متوفّى اعتبارنامه يا دستورالعملى كه دلالت بر رسميّت مأموريتش كند ، وجود ندارد ، بنابراين ديوانگى است بدينگونه به دربار روشننگر و باريكبين و دورانديش و هشيار پادشاه ايران روى آورد ، و هدايايى را كه بيست و پنج تا سى هزار اكو ارزش دارد بيهوده و رايگان از دست داد ، و با اين كار ناهنجار و دور از
هامش
( 1 ) - مبلغان كرملى در سال 1607 نخست در اصفهان ، سپس به تدريج و به ترتيب در شيراز ، بندرعباس و بندر كنگ مستقر شدند و به فعاليّت پرداختند .