از مجموع آنچه به اختصار به آنها اشاره شد اين نتيجه حاصل مىشود كه تجهيزات اين كشتيها اعم از دكل و بادبان و لنگر و چرخ و قرقره و ديگر لوازم همه ناقص و ناتمام است .
به طور كلى تركها نه در فنّ دريانوردى مهارت دارند و نه كشتيهاشان قابل اطمينان است . ناخداهاى عثمانى ، و دريانوردان يونانى كه به خدمت گرفتهاند هيچ كدام در كار خود تجربه و استعداد و كفايت ندارند . چون طرز استفاده كردن از نقشههاى دريايى را نمىدانند آن را به كار نمىبرند ، و بر خلاف ناخدايان اروپايى كه به همهء راههاى دريايى آشنا هستند راههاى بحرى را درست نمىشناسند . به اين جهت هميشه كشتيهاى خود را از نزديك ساحل هدايت مىكنند تا گم نشوند . همچنين طريق استفاده كردن از قطبنما را به درستى نمىدانند و به جاى آن از گل سوسن كه پيوسته رو به شمال دارد سود مىجويند . هنگامى كه قصد سفر دريا دارند به انتظار مىمانند تا باد موافق وزيدن آغاز كند ؛ و در اين كار چندان دلواپس و محتاطند كه حتى وقتى باد مساعد شروع به وزيدن كرد بىدرنگ كشتى را به حركت در نمىآورند ، بلكه مدت هشت يا ده ساعت همچنان در حال آمادگى به سر مىبرند ، و پس از اينكه كاملا از آرام بودن دريا مطمئن شدند ، حركت مىكنند . اگر ناچار شوند كه دور از ساحل كشتى برانند براى اينكه در درياى بىكران گم يا سرگردان نشوند به طور ناقص از قطبنماهاى بحرى استفاده مىكنند . ناخدايان براى رسيدن به مقصد غالبا خط سير قبلى خود را به ياد مىآورند يا با در نظر كردن مدام به جانب شمال خطّ سير خويش را معين مىكنند . اگر اتفاقا باد تند يا توفان در دريا برخاست ناخدايان بىدرنگ بادبانها را پايين مىآورند ، و خود را تسليم قضا و قدر مىكنند . همچنين اگر بادى مخالف جهت سير ايشان به حركت درآمد هرگز مقاومت و پايدارى نمىكنند و براى اينكه با خطر رويارو نشوند به مبدأ حركت خويش باز مىگردند . گاه نيز به هنگام وقوع توفان ، بر اثر شتابزدگى نابهنگام ، و عدم مهارت در نجات خود و كشتى ، جملگى غرق مىشوند . از ناخدايان پير و كهنهكار بارها شنيدهام كه دست كم هزار و پانصد كشتى عثمانى در حركت و رفت و آمدند ، و به دلايلى كه گفته شد به طور متوسط هر سال صد سفينه غرق مىشود ، و بيشتر اين تلفات و ضايعات در مدخل بسفور اتفاق مىافتد ؛ چه گلوگاه اين تنگه تنگ است ، غالبا بادهاى تند و پر نهيب در جهات مخالف مىوزد ، و كشتيهايى كه دستخوش اين بادهاى مخالف و سركش قرار مىگيرند
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: ژان شاردن
ص٩٥