ينىچرى ، سى پاروزن و پنجاه مسافر ، سه اتاق در اختيار من نهاده بودند . من و رفيقم مشتركا در دو اتاق زندگى مىكرديم ، و اثاثه و آنچه را با خود داشتيم در اتاق ديگر جاى داديم . همراهان ما جاى مشخص و معينى نداشتند . اتاقهاى ما كوچك و براى زندگى كردن نامطلوب بود ، و در جلو كشتى جا داشت . كشتى روى هم داراى سى اتاق بود . يكى از آنها كه بزرگ و پاكيزه و روشن بود به ناخدا اختصاص داشت .
وسعت اين اتاق چندان بود كه ده نفر به راحتى مىتوانستند در آن بخوابند . آنچه در كشتيهاى عثمانى مايه ناراحتى و دردسر است اين است كه در اين كشتيها مواد خوراكى و بسيار چيزهاى لازم براى زندگى ، حتى هيمه و آب وجود ندارد . باقى نقائص و كمبودها قابل تحمل است . هر كس مجاز است در هر شبانروز دو سه بار اجاقش را براى پختن غذا روشن كند . اجاقها در قسمت عقب كشتى تعبيه شده است ، و هر كس مىخواهد غذا بپزد بايد سهپايه و هيمه و آب پيش اجاق برد ؛ و من بارها ديدهام كه شانزده ، حتى ، هجده ديگ كنار هم روى سهپايه مىجوشيدند . و آبريزگاهها ، بيرون اتاقها ، در انتهاى كشتى ساخته شده است ، و مانند قفسى بسته يا باز مىشود .
كيفيت و چگونگى كشتيهاى بارى ، و كشتيهايى مانند آنچه ما با آن سفر مىكرديم خوب و كامل نيست ، و از نظر بادبان و دكل و شراع و لنگر ، و وسائل ديگر عيب و نقصان دارد . فى المثل دكل آنها چندان قوى نيست كه سنگينى بيش از دو بادبان را تحمل كند . دكلها صفهاى كه مايه استحكام آنهاست ندارند ، همچنين فاقد بادبانهاى بزرگ مىباشند ، و اغلب بيش از يك بادبان كوچك ندارند ، از اينها گذشته كارگران كشتى براى بالا رفتن از دكل جهت باز كردن يا بستن بادبانها ، و امثال اين كارها ، مهارت و چابكى كافى ندارند . از اينرو غالبا چوبهاى بلندى كه براى متصل كردن بادبانها به دكل تعبيه مىشود ، جهت سهولت عمل ، در پايين نصب شده است .
در اين كشتيها نه براى بيرون كردن آب ، تلمبه وجود دارد ، و نه براى بالا آوردن يا پايين بردن لنگر ، چرخها و قرقرههاى لازم در آن موجود است . آبهايى را كه وارد كشتى مىشود با سطل به دريا مىريزند ، و براى بالا كشيدن لنگر بيست سى نفر از كارگران كشتى ، همزور مىشوند و به قوت بازو و به زحمت زياد لنگر را بالا مىآورند .
وقتى يك كشتى حامل بار وارد بندر مىشود كارگران چهار لنگر سفينه را كه دو تا در جلو و دو تا در عقب كشتى است به دريا رها ، و سفينه را متوقف مىكنند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: ژان شاردن
ص٩٤