روز سوّم در همين مسير كوهستانى هفت فرسنگ پيش رفتيم . راه پر نشيب و فراز بود . شب را در دهكدهء شينكار (
chincar
) كه مثل ملك كند بزرگ بود استراحت كرديم .
روز چهارم فقط سه فرسنگ پيش رفتيم . پيش از ظهر به ديهى رسيديم به نام دليجان « 1 » كه سيصد خانوار در آن سكونت داشتند . اين ديه در كنار رودخانهاى به نام آكاستالفا (
acastalpha
) در دامنهء كوه بلند و وحشتناكى واقع بود . اين كوه و كوههايى كه چند روز اخير از دامنه و كمرگاه آنها گذشتهايم همه از شعب و متفرعات كوه توروس (
taurus
) است . هنگام عبور از اين راه رنج بسيار كشيديم ، زيرا هوا بسيار سرد ، و زمين پوشيده از برف بود . در طول اين مسير جويهاى بسيار روان ، و آب فراوان بود ، و جا به جا دشتهاى حاصلخيز مشاهده مىشد . باور نمىتوان كرد كه چه قدر ديه و مزرعه در آن پهن دشت ايجاد شده بود زمين نيز براى كشاورزى استعدادى شگفتانگيز داشت . برخى از آباديها در نقاطى چندان بلند احداث شده بود كه رهگذران به سختى آنها را مىديدند . ساكنان بيشتر اين آباديها ارمنيها و گرجيهاى مسيحى بودند ؛ امّا چنان نسبت به هم بيگانگى مىورزيدند و چندان بدخواه يكدگر بودند كه حتّى در يك ده با هم زندگى نمىكردند . در سراسر آباديهاى واقع در دامنهء اين كوهستانها نه كاروانسرا هست ، نه مسافرخانه . مسافران بايد مهمان صاحبخانهها باشند . در آنجا از نظر خوردنى و آشاميدنى به ايشان خوش مىگذرد . من در اين قسمت از سفرم هيچ نگرانى و ناراحتى نداشتم ، زيرا راهنمايم پيش از من به محلّ توقف مىرسيد و قبل از ورود من منزل و غذا آماده مىكرد ؛ آتش مىافروخت و براى اسبان نيز اصطبل خوبى مهيّا مىساخت . هر جا مىخواستم به صاحب خانهء ميزبان پولى بدهم راهنما رها نمىكرد و مىگفت : اينجا چنين كارها رسم نيست . و من آنچه را مىخواستم به صاحبخانه بدهم به او مىدادم . از آن روز به بعد هرجا و هر زمان مىخواستم به صاحب خانهها چيزى بدهم
هامش
آنها را با دستك محصور كردهاند و همين دستكها مسافران را از فاصله نه بسيار دور آگاه مىكند كه در آنجا كسانى زندگى مىكنند .
( 1 ) - دليجان در سال 1827 ميلادى - 1206 خورشيدى - پيش از جنگ روس با ايران بيش از صد و چهل خانه داشت . پس از پيروز شدن روسيان در جنگ از بىتميزى - اين آبادى را ويران كردند . چنان كه وقتى دوبوا در سال 1834 به آنجا رسيد از اين آبادى چهار يا پنج خانه بيشتر به جا نمانده بود .