بيست و يكم اكتبر روز جشن معجزهء سن ژرژ مىباشد . اين قديس اين معجزه را دربارهء كافر بيگانهاى كه راهى دراز را به مسافت صد فرسنگ پيموده ، و به كلشيد درآمده بود ، انجام داده است . شرح واقعه چنين است : به روزگارانى كه ميان كليساى يونان و لاتين روابط نيكو برقرار بود ، از سن ژرژ ، اين قديس شهيد ، معجزات زيادى به منصّهء ظهور مىرسيد . چندان كه مسيحيان از اين معجزات با كافر بيگانه سخن مىگفتند ، و وى را به قبول معجزات تشويق مىكردند ، نمىپذيرفت . روزى به آنها گفت : به سن ژرژ بگوييد اگر تا فردا پگاه ، فلان گاو را كه فلان علامت دارد ، و در فلان محل كه فاصلهاش تا اينجا بيش از صد فرسنگ است حاضر كند ، من معجزات وى را مىپذيرم .
سن ژرژ گاو كافر بيگانه را پيش از وقت معلوم حاضر كرد . اين معجزه در محلى از آبادى ايسورينها (
issoriens
) كه در آنجا كليساى سن ژرژ ساخته شده به وقوع پيوست . مشرك ايمان آورد ، و به كيش حضرت عيسى گرويد ، و غسل تعميد كرد . مردم گاو را كشتند و ميان جمعيتى كه شاهد اين معجزهء بزرگ بودند ، تقسيم كردند .
مردم مينگرلى براى اينكه ياد اين معجزه پيوسته در خاطر آيندگان بماند آيين و رسمى شگفت ابداع كردند ؛ بدين گونه كه هر كس خواهان و جوياى مقام كشيشى است بايد پيش از فرا رسيدن روز بيست و يكم اكتبر بهترين گاو يكى از مردمان را به خاطر عظمت و قداست معجزهء سن ژرژ بربايد ، و همان روز ، در همان نقطه وقوع معجزه حاضر كند . از اينرو هر كس گاوى در طويله دارد از پانزده روز پيش از برگزارى جشن ، در نگهدارى آن بيش از اندازه مىكوشد تا نربايند . آنان كه گاوها را مىدزدند چنين بهانه مىآورند ، و حجتشان اين است : حالا كه سن ژرژ به آسانى و بدون نگرانى گاو مىدزدد ، پس ما هم مىتوانيم همين كار را بكنيم ، و بنابراين تصور دزديدن گاو را مجاز و منطقى مىشمارند . بسيارى از روحانيان يونانى ، و عدهاى از مبلغان مسيحى حوزههاى مغرب زمين در پى كشف اين معجزهء دروغين يا بهتر بگويم فريبكارى ، و تازه گردانيدن اين رسم در هر سال ، برآمده و چنين نتيجه گرفتهاند كه اين زشتكاران نيمههاى شب گاوها را با طناب به داخل كليسا مىكشانند ، و سپيده دم مردمان مىبينند كه گاوى در كليسا ظاهر شده است . غالب مقامات برجستهء روحانى از ماهيت و حقيقت اين فريبكارى آگاهند ، اما به منظور پنهان نگهداشتن حيله و تزوير