شيادان ، و افزايش ايمان و اعتقاد مردم چنين تبليغ مىكنند كه در شب عيد هر كس كه درون يا پيرامون كليساى سن ژرژ باشد بىگمان كشته خواهد شد ، و در اين صورت جز كسى كه گاو را مىدزد ، و كسانى كه گاو را داخل كليسا مىكنند كسى از واقعيت اين راز آگاهى ندارد .
كليساى سن ژرژ در دهكدهء ايسورين (
isoriens
) نزديك درياى سياه ، و در قلمرو اسقف بديل (
bediel
) بنا شده است . همهء اقوام اين نواحى ، حتى وحشيان و ژيگها (
gighe
) و ديگر مشركان با اينكه از وجود اشياء زرين و سيمين و چيزهاى پر بهاى ديگر ، و درهاى كمنظير و گرانقيمتش كه سراسر پوشيده از صفحات سيمين و زرين و تصاوير مقدس گوهرنشان است وقوف دارند هرگز جرأت نمىكنند به قصد سرقت پا در آن نهند . چه مىپندارند به محض دستبرد بر اثر معجزات سن ژرژ كشته مىشوند . افزون بر اين از نيزههاى دو سر و بسيار بزرگى كه در كليسا موجود است سخت مىهراسند . اين نيزههاى دو سر چنان سنگين است كه دو نفر نيز برداشتن آن را نمىتوانند . وحشت مردم از ديدن اين نيزههاى خوفآور چندان زياد است كه اگر كشيشان يكى از آنها را بيرون بياورند بىدرنگ همه به خضوع و خشوع مىپردازند و مىپندارند تصوير سن ژرژ در آنها منعكس شده ، و اگر يكى از نفايس كليسا را بدزدند سن ژرژ با يكى از همين نيزههاى دو سر سهمگين آنها را مىكشد .
شب عيد پادشاه همراه با اسقف اعظم ، كشيشان و همهء درباريان و بزرگان به كليسا مىروند ، داخل آن مىشوند ، و به هر گوشه و كنار مىنگرند تا مبادا گاوى را در آنجا پنهان كرده باشند . آنگاه در حضور همهء همراهانش در كليسا را مىبندد و مهر مىكند ، در را مىگشايد ، و همه ، گاو را كه به قول آنان سن ژرژ بوده و به معبد آورده است در آن مىبينند . در اين هنگام آواى تحسين و آفرين آنان در فضا طنين مىافگند ؛ و جوانى ساطور به دست گاو را از كليسا بيرون مىآورد ، مىكشد ، و گوشت آن را قطعه قطعه مىكند . نخستين قطعه را به پادشاه ايميرت و سلطان گوريل (
guriel
) مىفرستد . از آن پس سهم وزيران و كشيشان داده مىشود . اما چون كشيشان گوشت نمىخورند آن را به خدمتگران خويش مىبخشند . بعض حاضران همان جا از گوشت استفاده مىكنند ، و برخى به خانه مىبرند ، نمك سود مىكنند و نگه مىدارند تا اگر يكى از كسانشان بيمار شد ، آن را به جاى دوا به او بخورانند تا شفا يابد .
وقتى گاو را مىكشند حركات حيوان را با دقت مىنگرند و نسبت