از نظر مذهب انتخاب وقت براى عقد زناشويى تابع شرايط خاصى است ، اما اهالى مينگرلى مراسم عقد و عروسى را هر ساعت دلخواهشان باشد ، چه پيش و چه بعد از ناهار انجام مىدهند .
روزى كشيشى به من گفت : معنى و مفهوم نان و شرابى كه عروس و داماد با هم مىخورند و مىآشامند اينست كه زن و شوهر هر دو مشتركا صاحب و مالك خوان و خماند ؛ و روميزى بلندى كه با آن سر و روى عروس و داماد را مىپوشانند معرّف حجلهء آن دو است ؛ اما دليل اينكه پدر تعميدى بايد باقى ماندهء شراب و نان را بخورد اينست كه با اين عمل نزديكترين و مهربانترين خويشاوند عروس و داماد مىشود ، و اگر اتفاقا روزى اختلافى ميان آن دو پديد آيد ، وى بايد با سخنان دلنشين و حكمتآموز خود دگربار آن دو را به هم مهربان كند . از روى ديگر چون پدر تعميدى پيوسته مورد اعتماد زن و شوهر جوان است و هر وقت بخواهد مىتواند ناخوانده به خانهء آنان درآيد - همچنان كه آزادانه به سراى خود مىرود - و هرگز مورد سوءظن قرار نمىگيرد ، مىتواند در تمام موارد براى آنان راهنما و حامى دلسوز و امين و صادق باشد .
اين نكته نيز در خور ياد كردن است كه چنان كه پيش از اين اشاره شد رشتهء ازدواج ميان مينگرليها تا زمانى مستحكم است كه زن و شوهر از هم خوششان بيايد ؛ و اين شرط در دوام و استحكام روابط زناشوهرى اعيان و اشراف اثر بسيار دارد . چنان كه پيش از اين اشاره شد پادشاه ايميرت به هوس و سوداى اينكه دختر تهمورث خان پادشاه كاخت (
caket
) را به همسرى بگيرد تامار (
tamar
) زن اول خود را طلاق داد . همچنين داديان (
dadian
) پادشاه مينگرلى چون نسبت به زن خود كه از مردم ابخاز ، و از خانوادهء تاراسيا (
tarassia
) بود بدگمان شد بينى و گوشهاى وى را بريد و رهايش كرد ، و از آن پس با زن عموى زندهاش كه در دودمان ليبارديها (
libardiens
) بود ازدواج كرد .
باز هم مىتوانم در اين باره شواهد ديگرى بياورم . شگفتتر و بدتر اينكه بعضى از مردان كه دو يا سه زن دارند ، آنان را در يك خانه نگاه مىدارند . برخى هر يك از زنان خود را در خانهءاى جدا مسكن مىدهند و هر زمان هوس كنند پيش يكى از آنان مىروند . به هر روى در جوامع متمدن هر مرد فقط يك زن به عقد ازدواج خود در مىآورد ؛ اما اگر زنش ستيزگر يا سترون بود تحت شرايطى از جمله به استناد اينكه خدا با اين پيوند رضا نبوده و نخواسته است ؛ همچنين به دليل اينكه مشيّت الهى