تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

فصل پنجم پاپاسها يا طبقه روحانيان كلشيد

تنها خداى بزرگ مىداند كه پاپاسهاى بدبخت چه شوريده حال و پريشان روزگارند ، و چه وضع و موقع سست و ناپايدارى دارند . زيرا ناچارند زير نظر و فرمانبر اسقفهايى باشند كه خودشان فاقد صلاحيّت اجتماعى و اخلاقى و دينى مىباشند ، و مراسم تعميد را هم به جا نياورده‌اند . پاپاس عنوانى نوعى و طبقاتى است و به كشيشى اطلاق مىشود كه كليسا ندارد و در عرف قسيس ناميده مىشود . به كشيشانى كه كليساهاى كوچكى را زير نظر دارند و در آن جا انجام وظيفه مىكنند اشدلى مىگويند ؛ و رهبانانى را كه داراى چنين موقع و مقامند كاندالاشى (
kandalachi
) مىنامند ، اما در مجموع همه اين رده‌ها را پاپاس مىخوانند ؛ عدهء پاپاسها بسيار زياد است . غالبا بىبرگ و بىنوايند و جز حقوق ناچيز خود درآمدى ندارند . پيوستن به سلك پاپاسها بسيار آسانست و مشروط به شرايطى خاص نيست سواد و دانش زياد نمىخواهد و هر كس مختصرى خواندن و نوشتن بداند ، يا بتواند بعضى دعاها را از بر كند و بخواند مىتواند به اين گروه بپيوندد . اسقفها به هنگام پذيرفتن كسانى كه مىخواهند در سلك پاپاسها درآيند هيچ گونه امتحانى از آنان نمىكنند چه بعض آنها خود از داوطلبان پاپاسى بىسوادترند . مختصر اين‌كه اگر داوطلب بهاى يك اسب خوب به اسقف رشوه بدهد كارش به كام است و بىگمان به مقام پاپاسى راه مىيابد . كشيشان اين سرزمين ناچار نيستند كه تنها و بدون زن زندگى كنند ، بل كه بنا به رسم كليساى ارتدكس يونان مىتوانند پيش از پذيرفته شدن در مقام پاپاسى با دختر دلخواه خويش ازدواج كنند .