نگذشت كه توفان فرو نشست ، تيرگى هوا زدوده ، و فضا روشن شد . وقتى به كاخ خويش بازگشت ، آنچه را روى داده بود ، و پيمانى را كه با خدا بسته بود براى همسرش بيان كرد . آنگاه قديسهء رياضتكش را نزد خود خواند . زن پارسا پس از اينكه آنچه را كه بر پادشاه رسيده بود شنيد و به نيّت وى واقف شد ، گفت بايد از اين پس از پرستش بت روى برتابد ، و به حضرت مسيح بگرود . معبدى بنا كند و خداى يگانه را بپرستد . پادشاه فرمان برد . از پرستش بت بيزارى جست ، و به درباريان و نزديكان خود فرمان داد آنان نيز بتپرستى را رها كنند ، و دين عيسى را بپذيرند .
آنگاه به ساختن معبدى بزرگ و با شكوه ، بر روى چندين ستون آغاز كرد . عمارتگران چون دو ستون را راست كردند از برپا داشتن ستون سوّم درماندند ؛ و چندان كه همهء كارگران و ديگر كسان كوشيدند نتوانستند . زن قديسه چون همه را درمانده و پراگنده - دل و شرمسار ديد شب تنها در كليسا ماند ؛ در عالم تجرّد و تفرّد دست به دعا برداشت ، و از درگاه پروردگار بىهمتا التماس كرد كه ستون را در جايش برپا بدارد تا عمارتگران ساختن كليسا را به پايان برند ، بامداد روز بعد وقتى كارگران به سر كار آمدند سخت در شگفت ماندند از آنكه ستون در جايش برپا بود . به ديدن اين معجزه اعتقادشان نسبت به پروردگار و دين مسيح كاملتر و استوارتر شد . پادشاه كلشيد كه باكورى (
bacurie
) نام داشت كسى را به رسالت نزد امپراتور كنستانتين به قسطنطنيه فرستاد و تقاضا كرد كه وى را در ترويج و تحكيم آيين مسيح يارى دهد . امپراتور با خشنودى و مسرّت تمام چند نفر كشيش به دربار پادشاه كلشيد فرستاد تا مردم وى را به حقايق و آداب راستين مسيحيّت آشنا كنند . خود باكورى نيز پس از مدت زمانى به قسطنطنيه سفر كرد . امپراتور با شادى و گرمى هر چه تمامتر وى را پذيرفت ، و او را مرتبت عالى كنت طراز اول و دوك فلسطين داد ؛ و فرمانده دو لشكر ارسىير (
arcier
) و اسكوتار (
scutar
) كرد . باكورى چون اين همه مورد لطف و عنايت امپراتور قرار گرفت ، دو تن از دوكهاى دربار امپراتور : روستيك (
rustic
) و ژان (
jean
) بر او حسد بردند ، و آن دو تيرهروان تبهكار وى را از ميان برداشتند . اما زشتكارى و جنايات ايشان بىمكافات نماند ؛ و در جنگى كه ميان پنجاه هزار سپاهى امپراتور به فرماندهى دو دوك ، و سى هزار سپاه ايشان درگرفت لشكريان امپراتور شكست خوردند و روستيك و ژان كشته شدند .
كاردينال بارونيوس (
baronius
) ضمن وقايع سال 523 نوشته است كه :