نگاشتهاند .
تهمورثخان نيز پس از اينكه بارها با ايرانيان جنگيد ، كشور و تاج و تختش را در راه ايمان و عقيدهاش از دست داد . اين پادشاه بزرگان مذهب مسيح را بسيار دوست مىداشت . آنان نيز براى اينكه حمايت و محبت شاه را نسبت به خود بهتر و بيشتر جلب كنند ، هديههاى نفيسى كه غالبا از طلا يا ابريشم بود به وى تقديم مىكردند .
يك روز كه اين پادشاه با پردم ژاك دواستفانى (
pe redom jaques de stephani
) دربارهء معتقدات مذهبى به گفتگو نشسته بود ، و پدر روحانى آزادانه و فارغ از نگرانى و هراس به او جواب مىداد ، تهمورثخان از دليرى وى در زبانآورى چنان افروخته و متغير گشت كه شمشيرش را از نيام بيرون آورد ، و به او گفت : شما و همه فرانسويان لجوج و سركش و طاغى هستيد ، و من در برابر كسانى كه عقيده و ايمانم را تخطئه كنند ، با اين شمشير دفاع مىكنم .
پدر روحانى ناچار خاموش شد و زبان در كام گرفت .