تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
وحشيان آن سامان را به نكوگويى و تحسين وى برانگيخت ، و آن‌گاه كه از او مىپرسيدند چرا چندين رياضت مىكشد و عبادت مىكند كه چنين پژمرده و ناتوان شود ، جواب داد : من از رياضت كشيدن و عبادت كردن لذّت مىبرم ؛ از آن به خود نمىپردازم كه براى پرستش خدا فرصت بيشتر داشته باشم ؛ من عيسى مسيح را دوست دارم . تازگى و عظمت اين نام بلند توجّه و دقت و تحسين اين قوم را برانگيخت ، و به اين زن خداشناس و پاك اعتقاد كه در آغاز آشنايى به او اعتنا نمىكردند ، اخلاص و ارادت تمام يافتند . عادت زنان اين سامان چنين بود كه اگر بچه‌شان بيمار مىشد وى را به زنان همسايه نشان مىدادند ، و در بهبود مريض خود از آنها يارى مىجستند . روزى مادرى طفل بيمار خود را بنا بدين رسم پيش يكايك زنان همسايه برد تا براى درمان كودك خود دوا بجويد . اما هيچ يك نتوانست طفل بيمار را درمان كند . سرانجام با نااميدى پيش اين بردهء پارسا رفت ، و از او شفاى طفلش را خواستار شد . زن قديسه به او جواب داد : من مثل تو و زنان ديگر از درمان كردن كودكت عاجزم ؛ اما خدايى كه من او را مىپرستم به هر كارى تواناست ، و قادر است در مدتى كوتاه‌تر از زمان يك‌بار چشم بر هم زدن دشوارترين كارها را انجام دهد . آن‌گاه بردهء پارسا طفل بيمار را ميان بازوان خود جا داد ؛ با شالش روى او را پوشاند ، و به خواندن دعا پرداخت . ديرى نگذشت كه طفل كاملا شفا يافت ، و به آغوش مادرش باز گرداند . پس از مدتى ملكهء كلشيد كه از دردى ناشناخته و جانگزاى در رنج بود و به هيچ دارو درمان نمىيافت معتقد وى شد و به احضارش فرمان داد . قديسه در حقش دعا كرد ، و ربّ جليل ملكه را نيز شفا عنايت فرمود ، و از آن درد طاقت‌سوز رهايى يافت . وى به شكرانهء رستن از آن رنج دامنگير ، كيش مقدس مسيح را پذيرفت ، و شوهرش را نيز به قبول اين دين دعوت كرد . پادشاه وعدهء مساعد و مثبت داد ، امّا وفا به جا نياورد . مگر يك روز كه با گروهى از درباريانش به شكار رفته بود ناگهان توفانى مهيب برخاست ، و هوا چنان تيره شد كه چشمانش از ديدن همراهانش كه در كنارش بودند ، عاجز ماند . از آن حادثه سخت در شگفت ماند ، و در آن دم از وعده‌اى كه به همسرش داده بود و عمل نكرده بود يادش آمد ، و در دل با خداى بزرگ پيمان بست كه اگر از آن خطر عظيم رهايى يابد بىدرنگ به مسيحيّت بگرود . بيش از دمى چند
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 142 | ژان شاردن / اقبال يغمايى