اين كلمات زشت و قبيح را فرا مىگيرند . به سخن ديگر بچهها ده ساله نشدهاند كه از پدران دزدى و شرارت و از مادران انواع كلمات و جملات زشت و مستهجن را مىآموزند . خلاصه اينكه آموزش و پرورش در مينگرلى به بدترين و شرمآورترين صورت تجلّى مىنمايد . زنان اين سرزمين در عرضه كردن تعارفات معمولى به راستى زبانآورترين بانوان جهانند . مردان نيز دست كمى از آنان ندارند .
مراسم تعظيم و اداى احترام در اين سرزمين بدين قرار است كه مردان و زنان به منظور حرمتگزارى نسبت به افراد عالى مقام و صاحب شخصيت در برابر ايشان زانو به زمين مىزنند ؛ همچنين رسم بر اين است كه اگر بزرگى پيغامى بياورد ، يا صاحب شخصيّتى كسى را براى گزاردن پيغام بفرستد بايد مخاطب قطعه فرشى برابر پيغامآور بگستراند تا وى بر آن بنشيند ، و به نشان حرمتگزارى در تمام مدت ديدار و گفتگو زانو به زمين بزند . اگر كسى حامل خبر خوشى نيز باشد بايد همين مراسم به جا آورده شود .
در همهء سرزمينهاى مناطق شمالى رسم بر اين است كه هر كس مىخواهد به صاحب مقام و شخصيتى چيزى يا عرض حالى تقديم كند يا سخن بگويد حتما بايد زانوان خود را به زمين بزند . اين رسم را كه يونانيان زمانهاى قديم در دربار امپراتوران به جاى مىآورند آيين نيايش يا پرستش مىگفتند ، و از همان روزگاران همزمان با دورهء سقوط امپراتورى آنان ، اين آيين در دربارهاى پادشاهان مسيحى سواحل درياى سياه رسوخ يافته است . امپراتوران روم شرقى به جا آوردن اين مراسم را در دربار امرى لازم الاجرا مىشمردند . آنها اميران و پادشاهان كوچكى را كه تحتالحمايه و فرمانبر خود مىشمردند نه تنها از استفادهء تجملات خاص خود بر حذر مىداشتند ، بل كه اجازه نمىدادند كه مردم زانو به زمين زدن را كه رسمى مخصوص تعظيم و تكريم ايشان بود نسبت به پادشاهان تحت الحمايه رعايت كنند .
زبان كلشيديها يا مينگرليها از زبان ايبريها يا گرجيها كه به زعم بعضيها از زبان يونانى اقتباس شده گرفته شده است . زبانى كه عامّهء كلشيديها به آن تكلم مىكنند با زبان كتابتى يا ادبى تفاوت دارد . البته كتاب مقدس آن هم عهد جديد ، و رسالههاى مذهبى را كه با حروف بزرگ نوشته شده بايد مستثنى شمرد . بنابراين اين زبان را بايد در رديف ديگر زبانهاى مرده به شمار آورد ، و اگر در كار آموختن آن اهتمام نشود البتّه بسيار نمىگذرد كه به طور كلى از يادها مىرود .
اين نكته نيز گفتنى است كه روحانيان و وابستگان به كليسا با اينكه بر اين
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: ژان شاردن
ص١٣١