برگردانيد و به او بگوئيد كه :
وى در حمايت و زير نظر من خواهد بود تا اينكه حق را به وسيلهء او استوار ، و باطل را سركوب ، و دين را خالص براى خود قرار دهم .
او هنگامى كه از شكم مادرش خارج شد ، رو به زمين نهاده سر به سجده و زانو بر زمين گذارده و سبّابهاش را به آسمان بلند كرده و عطسهاى نموده و فرمود :
« الحمد للّه ربّ العالمين صلّى اللّه على محمد و آله عبدا داخرا غير مستنكف و لا مستكبر » .
و بعد فرمود :
ستمگران پنداشتهاند كه حجّت خدا از بين رفتنى است اگر اجازه سخن گفتن بدهد شك و ترديد از بين مىرود . « * »
* * * 7 - راوندى در « الخرائج و الجرائح » ، حكيمه گويد :
روزى به خدمت حضرت عسكرى - عليه السّلام - رسيدم ، فرمود :
عمه جان ! امشب نزد ما بمان ، چون امشب جانشين ما آشكار مىشود .
عرض كردم : از چه كسى ؟
فرمود : از نرجس .
گفتم : من در او نشانى از حامله بودن نمىبينم .
فرمود : عمه جان ! مثال او مثال مادر موسى است كه حامله بودنش تا به هنگام زايمان مشخّص نبود .
من و نرگس در اطاقى خوابيديم . نيمه شب مشغول خواندن نماز شب شدم با خود گفتم طلوع فجر نزديك شده و آنچه را كه حضرت عسكرى - عليه السّلام - فرمود انجام نشده . به ناگاه حضرت از آن اطاق ديگر مرا صدا زد كه : عجله نكن . من از خجالت به جاى خود برگشتم . نرگس در حال لرزه و
هامش
( * ) الهداية الكبرى ص 354 - 353 ، بحار الأنوار ج 51 ص 25 - 24 ، حلية الابرار ج 2 ص 529 ، عوالم ج 26 ص 9 ح 7 .