تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
عرض كردم : شما به من فرموديد كه : امشب متولّد مىشود ، چه وقت خواهد بود ؟ فرمود : به هنگام طلوع فجر ، آن كودك گرامى در نزد خداوند ، انشاء اللّه متولد خواهد شد . حكيمه گويد : از جا برخاسته و افطار كردم و نزديك نرجس خوابيدم و حضرت عسكرى - عليه السّلام - به اطاقى ديگر از همان منزلى كه ما در آنجا بوديم تشريف بردند . به هنگام نماز شب كه بيدار شدم نرگس خوابيده بود و هيچ نشانى از وضع حمل در او ديده نمىشد ، مشغول نماز شدم و در بين نماز وتر بودم كه در دلم خطور كرد كه هم‌اكنون سپيده صبح مىدمد و خبرى از تولد نوزاد نشد . حضرت عسكرى - عليه السّلام - از آن اطاق مجاور صدا زد : عمّه جان ! هنوز فجر طالع نشده است . من نمازم را با سرعت خواندم ، نرگس حركتى به خود داد ، نزديك او رفتم و او را در آغوش گرفته و نام خدا را بر او خواندم و گفتم : دردى احساس مىكنى ؟ گفت : آرى . در اين حالت بر من و او حالتى شبيه خواب دست داد كه نمىتوانستيم خودمان را نگه داريم ، وقتى به خود آمدم ، ديدم آقايم حضرت مهدى - عليه السّلام - متولد شده و صداى حضرت عسكرى - عليه السّلام - را شنيدم كه مىفرمود : عمه جان ! فرزندم را نزد من بياور . من جامه را از روى آن حضرت به يكسو زدم ديدم رو به سجده افتاده و سجده‌گاه خود را به زمين رسانيده و بر ساعد دست راستش نوشته است :
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
او را به سينه خود چسباندم ، ديدم از هرجهت تميز و پاك و پاكيزه است ، در پارچه پيچيده و نزد حضرت عسكرى - عليه السّلام - بردم . او را از من گرفت و بر روى كف دست چپ خود نشانيده و كف دست راست خويش را به پشت او گذاشت و آنگاه زبانش را در دهان او نهاده و دست مبارك را بر پشت و گوش و مفاصل او كشيده و فرمود :