اضطراب به استقبال من آمد ، او را به سينه چسباندم و سوره
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
و
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ »
، و « آية الكرسى » را بر او خواندم . كودك از داخل رحم در خواندن آيات با من همراهى مىكرد ، در اين لحظه نورى در اطاق درخشيد و تا نگاه كردم چشمم به ولى خدا حضرت مهدى - ارواحنا و ارواح العالمين له الفداء - روشن شد كه رو به قبله سر به سجده گذارده . او را برداشتم و حضرت عسكرى - عليه السّلام - از اطاق مجاور صدا زد كه : فرزندم را نزد من بياور .
او را به خدمت حضرت بردم ، زبانش را در دهان او گذارد و بر روى ران خود نشانيد و فرمود : فرزندم به اجازه خداوند متعال سخن بگو !
آن حضرت چنين فرمود :
« أعوذ باللّه السّميع العليم من الشّيطان الرّجيم ،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
،
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ
و صلّى اللّه على محمّد المصطفى و علىّ المرتضى و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمّد و الحسن بن على ابى . »
حكيمه گويد : پرندگانى سبز رنگ اطراف ما را گرفتند ، حضرت عسكرى - عليه السّلام - به يكى از آن پرندگان نگاه كرد و او را صدا زد ، و فرمود : از او مواظبت كن تا اينكه خداوند به او اجازه دهد ، خداوند امر خود را مىرساند .
به حضرت عسكرى - عليه السّلام - عرض كردم : اين پرنده چيست و اين پرندگان چيستند ؟
فرمود : اين جبرئيل است و اينها فرشتگان رحمت مىباشند . سپس فرمود : عمه جان ! او را به مادرش برگردان تا ديدگانش روشن شود و غمگين نباشد و بداند كه وعده خداوند راست است و لكن بيشتر مردم نمىدانند .
من او را به مادرش برگرداندم . وى بسيار تميز و پاكيزه و مرتب بود بر