تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

2 . پيرزن ماما

شيخ طوسى در كتاب « الغيبه » ، از ابن ابى جيد ، از محمد بن حسن بن وليد ، از محمد بن يحيى ، از احمد بن على رازى ، از محمد بن على ، از حنظلة بن زكريا چنين نقل مىكند : احمد بن بلال بن داود كتاب مردى سنى و دشمن اهل البيت - عليهم السّلام - بود و دشمنى خود را آشكار مىكرد و پنهان نمىكرد ولى با من دوست بود و به سبب طبيعتى كه در اهل عراق وجود دارد ، به من اظهار محبّت مىكرد . او هروقت مرا مىديد مىگفت كه : تو در نزد من خبرى دارى كه شاد خواهى شد ولى فعلا به تو نمىگويم . من از او غفلت كرده بودم تا اينكه در جاى خلوتى با او جمع شديم و از او خواستم كه آن خبر را به من بگويد . گفت : خانه ما در سرّ من رأى مقابل خانه ابن الرضا يعنى حضرت عسكرى - عليه السّلام - بود . مدتى من از خانه خود دور شده و به قزوين رفته بودم و بعد از مدتى به منزل خود مراجعت كردم در طول مدت مسافرت تمام فاميل و خويشاوندان من از بين رفته بودند به جز پيره‌زنى كه مرا تربيت كرده بود و دخترى داشت كه با او زندگى مىكرد . وى زنى پاكدامن ، عفيف و پوشيده و راستگو بود كه از دروغ گفتن خوشش نمىآمد . چندين كنيز هم داشتم كه در همان خانه با او زندگى مىكردند . چندين روز در آنجا با آنها بسر بردم و بعد خواستم بيرون روم ، پيره‌زن گفت : چرا براى رفتن عجله دارى ، تو مدتها اينجا نبودى . چند وقتى در منزل خود بمان تا رفع دلتنگى بشود . من از روى تمسخر گفتم : مىخواهم به كربلا بروم ، و در آن ايّام ، مردم آماده رفتن براى زيارت نيمه شعبان ، يا براى عرفه ، مىشدند .
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 55 | افتخار زاده / السيد هاشم البحراني