وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ . »
« 1 »
بعد درود خدا را بر پيامبر و امير المؤمنين و بر يكايك امامان فرستاد تا به پدرش رسيد .
حضرت عسكرى - عليه السّلام - او را به من داده و فرمود : اى عمه ! او را به مادرش برگردان تا ديدگانش روشن شود و غمگين نباشد و بداند كه وعده خداوند حق است لكن بيشتر مردم نمىدانند . « 2 »
من او را به مادرش برگرداندم در حالى كه تازه فجر صادق دميده بود .
نماز صبح را خواندم و تا طلوع خورشيد به تعقيبات مشغول بودم ، آنگاه خداحافظى كرده و به منزلم رفتم . بعد از سه روز ، شوق ديدار ولى خدا مرا به منزل آنان برد و ابتداء به همان اطاقى رفتم كه سوسن در آنجا بود . هيچ نشانى نديدم و هيچ صحبتى نشنيدم . نخواستم از كسى بپرسم . نزد حضرت عسكرى - عليه السّلام - رفتم و خجالت كشيدم كه ابتداء چيزى بپرسم ، حضرت خودش ابتداء به سخن كرده و فرمود : اى عمه ! در كنف حمايت و حفظ و پرده و غيب الهى خواهد بود تا اينكه خداوند اجازه دهد ، و آن هنگام كه من از دنيا رفتم ، و شيعيان مرا در حال اختلاف ديدى ، به افراد ثقه و مطمئن آنان بگو و خبر بده ، لكن اين راز در نزد تو و آنان پوشيده باشد ، زيرا خداوند ، ولى خود را از مردم پنهان داشته و او را هيچكس نخواهد ديد ، تا اينكه جبرئيل جلو اسب او بايستد و خداوند به كارى كه انجام شدنى است فرمان دهد . « * »
* * * 6 - حسين بن حمران حضيبى در كتابش از هارون بن مسلم و سعدان
هامش
( 1 ) - قصص / 6 و 5 : و اراده كرديم كه بر كسانى كه در روى زمين ضعيف نگه داشته شدهاند منّت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان قرار دهيم و در روى زمين به آنها امكان دهيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را كه از آن مىترسيدند نشان دهيم .
( 2 ) - اين قسمت اقتباسى است از آيه شريفه قرآنى كه در مورد حضرت موسى آمده است :« فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ .( سوره قصص / 13 ) .
( * ) غيبت شيخ طوسى ص 141 ، بحار ج 51 ص 17 ح 25 .