عطا فرمايد .
حكيمه مىگويد : روزى خدمت حضرت رفته و همان دعاى هميشه را تكرار كردم .
حضرت فرمود : آيا دعا نمىكنى كه خداوند همين امشب آن فرزند را به من بدهد - آن شب هشتمين شب ماه شعبان سال دويست و پنجاه و هفت بود - .
حضرت فرمود : امشب افطار نزد ما باش .
گفتم : آقاى من ! اين فرزند از كدام يك از زنها است ؟
فرمود : از نرجس .
گفتم : در بين كنيزان شما هيچكدام را به اندازهء او دوست نداشتم و از همه نزد من محبوبتر است ، از جا حركت كرده و نزد او رفتم و من هرگاه كه نزد او مىرفتم او خيلى به من احترام مىگذاشت ، من خود را روى پاى او انداخته و بوسيدم و نگذاشتم مثل هميشه احترام بگذارد ( كفشهايم را از پايم دربياورد ) ، او مرا بانوى خود خواند و من نيز با همين عنوان با او صحبت كردم .
گفت : فدايت شوم .
منهم به او گفتم : فدايت شوم من و تمام جهانيان . از اين تعبير من ناراحت شد .
گفتم : ناراحت نشو ، خداوند به زودى همين امشب به تو فرزندى خواهد داد كه در دنيا و آخرت آقا خواهد بود و او موجب شادى مؤمنين است .
از اين كلمات خجالت كشيد . او را كاملا بررسى كردم نشانى از حامله بودن در او نديدم . به حضرت عسكرى - عليه السّلام - عرض كردم : من نشانى از حمل در او نمىبينم .
حضرت تبسمى كرده و فرمود : ما جانشينان پيامبر به هنگام حمل در وسط شكم قرار نمىگيريم بلكه در قسمت پهلو هستيم و از قسمت رحم بيرون نمىآئيم بلكه از قسمت ران راست مادرانمان خارج مىشويم ، زيرا ما آن نور درخشان الهى هستيم كه آلودگى به ما نمىچسبد .
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: افتخار زاده
ص٤٨