تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
بود . آن شب پيش از وقت هميشگى هرشب كه براى نماز بلند مىشدم از جا حركت كرده و نماز شب را خواندم و به نماز وتر رسيدم . به ناگاه سوسن از خواب پريد و با اضطراب از جا بلند شد و وضوء گرفته و نماز شب را خواند و به نماز وتر رسيد . من از وعده حضرت عسكرى - عليه السّلام - به شك افتادم . حضرت صدا زد : شك نكن ، در همين ساعت آن‌چه را كه گفتم إن شاء اللّه خواهى ديد . من از آن حضرت خجالت كشيدم كه چرا چنين شك و ترديدى به دل راه دادم و با همان حالت شرمندگى به اطاق برگشتم . سوسن نمازش را قطع كرده و با اضطراب و ناراحتى از اطاق بيرون شده بود و بر در اطاق او را ديدم و به او گفتم : قربانت گردم ، آيا دردى احساس مىكنى ؟ گفت : آرى ، عمه جان ! درد سختى احساس مىكنم . گفتم : نترس . بستر او را در وسط اطاق گسترده و او را بر آن نشاندم و خود در جائى نشستم كه نوعا در كنار زنان در حال زايمان مىنشينند . او دست مرا در چنگ گرفته و به شدت فشار داد . بعد ناله‌اى سرداد و شهادتين گفت ، به دامان او نگاه كردم ، در اين هنگام ولى خدا را ديدم كه روى بر زمين به سجده افتاده ، دستهاى او را گرفته و روى زانو نشاندم ، كودكى تميز و شسته و پاك بود . حضرت عسكرى - عليه السّلام - صدا زد : عمه جان ! فرزندم را بياور . او را به حضرت دادم ، زبانش را درآورده و بر ديدگانش كشيد و او چشمان خود را گشود ، و بعد در دهان او گذاشته و به سقف دهان او كشيد ، آنگاه در گوش او اذان گفته و بر كف دست چپ خود او را نشانده ، ولى خدا - عليه السّلام - به حالت نشسته قرار گرفت . آنگاه حضرت دست مبارك را بر سر او كشيده و فرمود : فرزندم ! به قدرت خداوند سخن بگو . ولى خدا - عليه السّلام - فرمود : « أعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم ،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
،
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 45 | افتخار زاده / السيد هاشم البحراني