تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
سرخ نبود . قد مباركش مانند شاخه درخت بان ، يا چوبه ريحان بود . جوانى سخاوتمند ، پاكيزه و پاك‌سرشت بود ، كه نه بسيار بلند و نه خيلى كوتاه بلكه متوسط القامه بود . سر مباركش گرد ، پيشانيش گشاده ، ابروانش بلند و كمانى ، بينيش كشيده و ميان‌برآمده ، صورتش كم گوشت ، بر گونه راستش خالى ، مانند پاره مشكى بود كه بر روى عنبر كوبيده قرار دارد . همين كه چشمم به آن حضرت افتاد ، سلام كردم . و حضرت جوابى از سلام من ، بهتر و نيكوتر داد . سپس مرا مخاطب قرار داده و احوال مردم عراق را پرسيد . عرض كردم : آقاى من ! مردم عراق بر اندامشان ، لباس خوارى و بيچارگى پوشانيده شده است . و با زحمت و خوارى در بين ديگر مردم زندگى مىكنند . فرمود : اى پسر مهزيار ! روزى فرا مىرسد كه شما بر آنان چيره شده اختيار آنان را بدست مىگيريد ، همانگونه كه آنان امروز بر شما حاكمند . و در آن روز آنان به دست شما خوارند . عرض كردم : آقاى من ! وطن دور است و خواسته‌ها فراوان . ( جاى شما دور است و تشريف آوردنتان به طول انجاميده است . ) فرمود : اى پسر مهزيار ! پدرم از من پيمان گرفته كه با مردمى كه مورد خشم و غضب الهى قرار گرفته ، و خداوند نفرين و لعنتشان كرده ، و خوارى دنيا و آخرت ، و عذاب دردناك براى آنها است همسايگى نكنم . و به من دستور داده است كه جز در قله‌هاى كوه‌ها و بيابان‌هاى ناهموار ساكن نشوم . خداوند مولاى شما است تقيّه را پيش گير . و من خود اكنون در حال تقيّه بسر مىبرم ، تا روزى كه خداوند به من اجازه فرمايد كه خارج شوم . عرض كردم : آقاى من ! چه وقت قيام مىفرمائى ؟ فرمود : موقعى كه راه حج را به روى شما بستند . و خورشيد و ماه در يك‌جا جمع شوند و ستارگان در اطراف آن به گردش درآيند .