تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
به او گفتم : تو كه هستى ؟ گفت : من محمّد بن الحسن مىباشم . گفتم : اگر از من نپذيرفت و دليل و نشانه خواست ، چه بگويم ؟ گفت : من پشت‌سر تو هستم . وى مىگويد : من نزد ابن زرارى رفتم . به او گفتم : آن پول را به من بده . به او گفتم كه او فرمود : من پشت‌سر تو هستم . گفت : بعد از اين چيزى نخواهد بود و گفت : اين را جز خداوند خبر نداشت . و مال را به من داد . در حديثى ديگر آمده است كه ابو سوره مىگويد : آن مرد از احوال من پرسيد و من از تنگى معيشت و مخارج زندگيم به او گفتم . به همراهى با من ادامه داد تا سحرگاه به نواويس رسيديم . و روى زمين نشستيم . با دست خود زمين را گود كرد و آب بيرون آمده وضوء گرفت . و سيزده ركعت نماز خواند . و بعد به من گفت : برو نزد ابو الحسن على بن يحيى و به او سلام برسان ، و به او بگو آن مرد مىگويد : به ابو سوره از هفتصد دينارى كه در فلان جا دفن است صد دينار بده . من همان ساعت به منزل او رفته ، در را كوبيدم . كنيزش پشت در آمد و گفت : كيست ؟ گفتم : به ابو الحسن بگو ابو سوره است . صداى او را شنيدم كه مىگفت : من با ابو سوره چه‌كار دارم ، بعد نزد من آمده به او سلام كرده و داستان را به او گفتم . به درون منزل رفته و صد دينار براى من آورد . به من گفت : آيا با او دست داده‌اى ؟ گفتم : آرى ، دستم را گرفته و بر ديدگانش گذاشت و به صورتش كشيد . احمد بن على گويد : اين خبر از محمد بن على جعفرى ، و عبد اللّه بن حسن بشر خرّاز ، و غير آن دو روايت شده است و در نزد آنان مشهور است . « * »
هامش
( * ) غيبت شيخ طوسى ص 163 ، بحار الأنوار ج 52 ص 14 ح 12 .
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 176 | افتخار زاده / السيد هاشم البحراني