تشبيه كنم . بر روى ران راست حضرت ، كودكى كه شبيه ستاره مشترى بود نشسته ، و بر سرش فرقى بين دو زلف او بمانند الف ، در بين دو « واو » ديده مىشد ، و در پيش روى مولايمان حضرت عسكرى - عليه السّلام - انارى زرّين كه نقشهاى بديعش در ميان حلقههاى رنگارنگ آن مىدرخشيد كه يكى از رؤساى بصره به آن حضرت تقديم كرده بود ، جلبنظر مىكرد . در دست حضرت قلمى بود كه هرگاه مىخواست بر روى كاغذ بنويسد آن كودك انگشتان حضرت را مىگرفت و حضرت براى اينكه او را مشغول دارد و بتواند بنويسد آن انار را مىغلطانيد و روى زمين مىانداخت تا مانع چيز نوشتن حضرت نشود . ما به آن بزرگوار سلام كرده و امام هم با ملاطفت پاسخ داد و اشاره كردند كه بنشينيم . هنگامى كه از نوشتن نامهاى كه در دست داشتند فارغ شدند ، احمد بن اسحق خورجين خود را از داخل آن پارچه بيرون آورده و روبروى حضرت گذاشت .
حضرت نگاهى به آن طفل نموده و فرمود : فرزندم ! هداياى دوستان و شيعيانت را باز كن .
آن طفل فرمود : آقاى من ! آيا روا است كه دست پاكى را به هداياى ناپاك و اموال پليد ، بكشم كه حلالترين آنها با حرامترينشان مخلوط گشته ؟
حضرت فرمود : اى پسر اسحق ! آنچه را كه در خورجين است بيرون آور تا حلال و حرام آن را از هم جدا سازد .
اولين كيسهاى را كه احمد از داخل خورجين بيرون آورد ، آن كودك فرمود : اين كيسه از فلانى پسر فلانى در فلان محله قم است كه شصت و دو دينار از پول اطاقكى كه آن را فروخته است مىباشد و اين حجره ارث برادر او بوده كه چهل و پنج دينار مىشده است و نيز از پول نه پارچه ، چهارده دينار ، و از اجاره مغازه ، سه دينار .
حضرت عسكرى فرمود : راست گفتى اى فرزندم ! اين مرد را به قسمت حرام آنها راهنمائى كن .
فرمود : يك دينارى كه سكّه رى دارد و در فلان تاريخ ضرب شده و نقش يك رويش پاك شده با قطعه طلائى كه وزن آن ربع دينار است درآور
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: افتخار زاده
ص١١٥