به دست او مىافتد و او است كه مىتواند از تفرقه و پراكندگى امّت اسلامى جلوگيرى كند ، حدود را برپا و لشكريان را براى فتح كشورها بسيج نمايد .
رسول خدا همانگونه كه نسبت به نبوّت خود دلسوزى داشت و عشق مىورزيد ، نسبت به خلافت او نيز علاقهمند بود ، لذا او را به همراه خود برد ، زيرا استتار و پنهان شدن براى انسانى كه مىخواهد از شرّ دشمنان فرار كند همراهى و كمك لازم ندارد و براى مخفى شدن لزومى ندارد كه كسى به انسان كمك كند ، از اين جهت مىفهميم كه حضرت رسول ابو بكر را براى كمك به خود نبرد بلكه نظرش حفظ و نگهدارى او از خطر بود و على را كه در جاى خود خوابانيد از آن جهت بود كه اهميّتى براى او قائل نبود و بر فرض كه كشته مىشد ، مىتوانست فرد ديگرى را به جاى او بگمارد كه كارهاى او را انجام دهد .
سعد مىگويد : من در جواب او به گونههاى مختلف پاسخ دادم ولى او همه آنها را مورد نقص و ايراد قرار داد و سپس گفت : بگذار تا ايرادى ديگر بر تو بگيرم كه در مقابل آن بينى شيعيان به خاك ماليده شود ! آيا شما نمىگوئيد كه ابو بكر كه پاك شده از پليدى شك و ترديد است ، و عمر كه نگهبان و حامى مركزيت اسلام بود در باطن منافق بودند و به داستان شب عقبه استدلال مىكنيد . حال بگو ببينم كه آيا اين دو نفر از روى ميل و رغبت مسلمان شده بودند يا با اكراه و زور ؟ !
سعد گويد : من در مقابل اين سؤال و ايراد ، سخت به فكر چاره افتادم ، از يكطرف يا مىبايست اقرار كنم كه اين دو نفر از روى ميل و دلخواه خود مسلمان شدهاند و در آن صورت جواب مىداد كه آغاز پيدايش نفاق در قلب هنگامى است كه بادهاى زور و قهر مىوزد و شرائط سختى پديد مىآيد كه انسان را وادار به كارى مىكند كه دلخواه او نيست ، چنان كه خداوند متعال مىفرمايد :
« فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ ، فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا . »
« 1 »
هامش
( 1 ) - سورة المؤمن / 84 : هنگامى كه بلاء و سختى ما را ديدند گفتند : به خداى واحد ايمان آورده و -