تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و ملاحظه كن ! علت حرام بودن آنها اينست كه صاحب آن ، در فلان سال يك من و ربع پنبه ريسيده ، كشيد و به يك نفر بافنده كه همسايه او بود داد ، بعد از مدتى دزد آنها را از بافنده دزديد ، بافنده هم جريان را به صاحب پنبه اطلاع داد ولى او گفت : دروغ مىگوئى . سپس يك من و نيم پنبه ريسيدهء نازكتر از رشته خود كه به او سپرده بود عوض آنها از بافنده گرفت . آنگاه آن رشته را پارچه كرد و فروخت و اين دينار با قطعهء زر ، پول آنست . وقتى احمد بن اسحاق در آن كيسه را گشود ، نامه‌اى ميان دينارها بود كه نام فرستنده و مقدار آن همانطور كه طفل گفت در آن نوشته شده بود و آن قطعه زر را با همان نشانى بيرون آورد . بعد كيسه‌اى ديگر بيرون آورد . آن طفل - عليه السّلام - فرمود : اين كيسه از فلان كس پسر فلانى ، از فلان محله قم است و مشتمل بر پنجاه دينار است كه دست‌گذاردن بر روى آن بر ما حلال نيست . پرسيد : چرا و به چه علت ؟ فرمود : زيرا اين پول ، بهاى گندمى است كه صاحبش به هنگام تقسيم با كشاورزى كه آن را كاشته و شريك او بود جفا كرده و به او خيانت نموده زيرا به هنگامى كه مىخواست سهم خود را بردارد ، پيمانه را پر مىكرد و به هنگام دادن سهم شريكش پيمانه او را كمتر مىداد . حضرت عسكرى - عليه السّلام - فرمود : راست گفتى فرزندم ! سپس فرمود : اى پسر اسحق ! همه را بردار و به صاحبانش برگردان و يا دستور بده به صاحبش برگردانند . ما هيچ نيازى به آنها نداريم و فقط آن جامه و پارچه مربوط به آن پيرزن را بياور . احمد مىگويد : آن پارچه را در دستمالى بسته بودم و فراموش كرده بودم بياورم . هنگامى كه احمد براى آوردن پارچه از اطاق بيرون رفت حضرت عسكرى - عليه السّلام - به من نگاه كرده و فرمود : اى سعد ! تو چرا به اين‌جا آمده‌اى ؟ عرض كردم : احمد بن اسحاق شوق ديدار مولايم را در من به وجود
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 116 | افتخار زاده / السيد هاشم البحراني