مخالفت خليفه و اركان حكومتش مواجه شد ، آنها به فيصله دادن اين تمرد با به كارگيرى قدرت تمايل داشتند « 1 » . معاويه از خلال اين روزنه به ايجاد فساد در مأموريت قيس پرداخت و نامههاى پىدرپى براى او فرستاد و كوشيد تا قيس را به صف خود ملحق سازد و براى اين كار همهء ابزارها و وسايل را به كار گرفت . از جمله اينكه « وعدهء اعطاى ولايت عراقين به خود او و گماردن خانوادهاش به ولايت حجاز را عرضه داشت » « 2 » . همچنين يك نوشتهء جعلى را به قيس نسبت داد كه در آن ادعا شده بود او با معاويه بيعت كرده است و اين نوشته در ميان اهل شام توزيع شد . « 3 »
ولى قيس با استوارى و درايتى كه بدان معروف بود - بنا به روايت طبرى « 4 » - در برابر وعدههاى تحريك كنندهء معاويه سست نگرديد و در برابر تبليغات پرفشارى كه وى را هدف گرفته بود ، ثابت قدم باقى ماند . شايد اين حملات تبليغى بر اطرافيان خليفه كه در ميانشان كسانى بودند كه با والى مصر ميانه خوبى نداشتند ، مؤثر افتاد . بنا به روايت ابن مخنف در كتاب طبرى ، چه بسا كسى كه بيش از همه اوضاع را ضد قيس تحريك مىكرد عبد اللّه بن جعفر باشد كه سعى مىكرد در مجالس خليفه در مورد قيس ترديد و شبهه ايجاد كند : « مىترسم كه اين كار او - قيس - نشان نرمش در برابر آنها باشد - شورشيان - پس اى امير مؤمنان به او فرمان ده تا با آنان بجنگد . » « 5 » در جاى ديگرى از همين روايت آمده است : پس از آنكه شايعات معاويه در مورد بيعت قيس با او به على ( ع ) رسيد آن حضرت « فرزندان خود و عبد اللّه بن جعفر را فرا خواند و از موضوع با خبرشان ساخت و پرسيد نظرتان چيست ؟ عبد اللّه بن جعفر گفت : اى امير مؤمنان آنچه در آن ترديد دارى بگذار و چيزى را برگزين كه در آن شك ندارى .
قيس را از ولايت مصر بر كنار كن . . . » « 6 » .
با اينكه على ( ع ) در مورد آنچه پيرامون قيس شايع شده بود ، ترديد داشت ( سوگند به خدا كه من اين مطالب را در مورد قيس باور نمىكنم ) « 7 » ، ولى نقشه معاويه به سوى موفقيت پيش مىرفت يا لااقل براى دور كردن دشمن نيرومندش از مصر با توفيق
هامش
( 1 ) همان ، ص 554 .
( 2 ) همان ، ص 550 .
( 3 ) همان ، ص 553 .
( 4 ) همان .
( 5 ) همان ، ص 554 .
( 6 ) همان .
( 7 ) همان .