اشتر با اين انتخاب مخالفت مىكرد و نسبت به وى هشدار مىداد . آرى در اين زمان معاويه پيراهن آغشته به خون عثمان را بلند كرده و عمرو بن عاص را به مشاورت خود فراخوانده بود . به گفتهء طبرى عمرو عاص به وى پيشنهاد كرد : « به دنبال بزرگان شام بفرستد و مسئوليت خون عثمان را به على ( ع ) نسبت دهد و به وسيلهء آنان با وى به جنگ درآيد » . « 1 »
يعقوبى نيز همين روايت را به صورت مفصلترى نقل مىكند و مىگويد :
« بجيله بيشتر به والى شام گرايش داشت . در كتاب يعقوبى آمده است : جرير نامى والى همدان بود . على ( ع ) او را عزل كرد . جرير به خليفه گفت : مرا به سوى معاويه بفرست ، زيرا گروه بسيارى از قبيلهء من با او هستند . شايد بتوانم آنها را به اطاعت تو درآورم . اشتر گفت : اى امير مؤمنان ! او را براى اين كار نفرست زيرا تمايلات او نيز مانند ايشان است . حضرت فرمودند : بگذار برود ، اگر نصيحت كرد كه امانت خويش را ادا كرده است و اگر چاپلوسى پيشه ساخت بار كسى بر دوش او خواهد بود كه مورد اعتماد قرار گرفت ولى بر عكس آن عمل كرد . اى واى بر كسانى كه تغيير جهت مىدهند و مردم را نيز به آنان مىخوانند ؛ سوگند به خدا كه آنها را جز براى اقامهء حق برنخاستهام و ديگرى ( معاويه ) آنان را جز براى باطل نمىخواهد » « 2 » .
ولى روايت طبرى مأموريت جرير را به طور مشخصترى تعيين مىكند . زيرا خليفه به وسيله او نامهاى براى معاويه فرستاد كه در آن : معاويه را از اتفاق نظر مهاجرين و انصار در بيعت با وى و پيمانشكنى طلحه و زبير مطلع مىسازد ، و يادآور مىشود كه در مقابل ، راهى جز جنگ با آن دو نداشته است . آنگاه معاويه را به وارد شدن در آنچه مهاجرين و انصار بدان درآمدند يعنى اطاعت از خود فرا مىخواند » « 3 » .
و بدين ترتيب درگيرى به سمتى پيش مىرود كه با برنامهء معاويه همخوانى دارد .
برنامهاى كه اوضاع را به سوى انفجار پيش مىبرد و نه توافق با خليفه و قرار گرفتن در سايهء حكومت مشروعى كه تنها او خارج از چارچوب آن باقى مانده است . و ديگر ،
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 561 .
( 2 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 184 .
( 3 ) طبرى ، همان ، ص 561 .