پس اشاره معاويه به خطر خارجى چيزى نبود كه بتواند بر ابن عاص تأثير بگذارد . زيرا او از حقيقت مشكلاتى كه قيصر روم از آن رنج مىبرد و مانع از تهديد عملى شام مىگرديد مطلع بود . و همچنين درك مىكرد خطر عملى كه معاويه را تهديد مىكند از سوى عراق است ، گرچه آن را در آخر نگرانيها خود ذكر كرده است . و بهاى - كار - نيز به ميزان تفاوت ميان آن دو ( على ( ع ) و معاويه ) است كه نمىتواند چيزى جز مصر باشد كه خود آن را گشوده است و همچنين ارزش خطرپذيرى در اين انتخاب را دارد . و اين همان چيزى است كه والى شام به آن تن در داد و تعهدنامهاى مبنى بر آن برايش نوشت « 1 » .
و اين چنين جبههء شام با انضمام يك قريشى مهاجر استحكام يافت ، در زمانى كه پيش از آن از وجود افراد منتسب به صفوف اوليهء اسلام تهى بود ؛ و صرفا به دو نفر از انصار خلاصه مىشد كه هيچ كدام از افراد با سابقه در اسلام نبودند : نعمان بن بشير و مسلمة بن مخلد « 2 » . ( كسانى كه قبلا از اطرافيان عثمان بودند ) . اما در جبهه عراق به گفتهء يعقوبى هفتصد تن از « بيعت كنندگان تحت الشجره » « 3 » و چهار صد نفر از ديگر مهاجرين و انصار حضور داشتند . ولى آنها عملا در تصميمگيرى تأثير نداشته و نقش عمده در دست رهبران قبايل بود . اين جنگ ميان مسلمانانى نبود كه معاويه و على ( ع ) را يكسان نمىپنداشتند - آن گونه كه دينورى به عمرو عاص در پاسخش به والى شام نسبت مىدهد « 4 » - ؛ بلكه جنگ قبايلى است كه همچنان به غريزهها و آداب رسوم و سنتهاى خود پيش از اسلام دل بستهاند .
در پرتو اين واقعيت مىتوان سردى قبايل عراقى در رويارويشان با قبايل شام را تفسير كرد . كه برخى از آنها جزئى از يكديگر و يا در گذشته همپيمان بودهاند . اين احساس در ميان ياران على ( ع ) خيلى زود جلوهگر شد . آن حضرت از ايراد خطبهاى « 5 » كه در آنها مردم را به آمادگى براى جنگ فرا مىخواند فارغ نشده بود كه يكى از افراد قبيلهء فزاره در برابرش به پا خاست و بنا به روايت دينورى گفت : « آيا مىخواهى ما را به
هامش
( 1 ) همان ، ص 159 .
( 2 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 188 .
( 3 ) همان .
( 4 ) دينورى ، همان ، ص 158 .
( 5 ) « اى مردم به سوى دشمنان سنتها و قرآن حركت كنيد ، به سوى قاتلان مهاجران و انصار پيش رويد . . . به سوى مؤلفة قلوبهم روان شويد تا خطرشان از اسلام پايان يابد » . همان ، ص 164 .