البته جواب آن حضرت منفى بود : « هرگز معاويه را حتى براى دو روز به كار نمىگيرم » « 1 » ؛ حتى اگر اين توصيه پذيرفته مىشد چيزى را در موضع معاويه تغيير نمىداد . والى شام تصميم گرفته بود درگيرى را تا به آخر ادامه دهد . زيرا در شرايط آن روز فرصتى نادر براى محقق ساختن هدف خويش يافته بود . در هر حال او خود را در ولايت شام ، كه حكومتش در آن طولانى شده بود محصور نمىكرد ، بلكه به خلافت ( پادشاهى ) چشم دوخته و براى دستيابى به آن دشواريها را به جان مىخريد . هر كس كه در رفتار معاويه در خلال محنتى كه بر عثمان گذشت ، دقت كند اين موضوع برايش مبهم و غامض جلوه نمىكند . زيرا معاويه اوضاع را به سمت ابهام و پيچيدگى پيش راند و سپس در برابر خطرى كه خليفه خويشاوندش را تهديد مىكرد ، بىتوجه و آرام بر جاى خود نشست . و همچنين نمىتوان اين رفتار را از آنچه در بصره گذشت مجزا كرد و حركت عايشه و دو همپيمان صحابيش را در نظر نگرفت . معاويه اين حركت را وسيلهاى بيش براى فرسايش قدرت على ( ع ) نمىديد . در واقع معاويه به اين حركت كمكى بيش از حمايت معنوى نكرد زيرا اگر اين حركت به نتيجه مىرسيد ، شعارى پيروز مىشد كه او برافراشته بود ، يعنى خونخواهى عثمان و در نتيجه او را وامىداشت تا با هر يك از طلحه و يا زبير - كه مردم در مورد آنها توافق مىكردند - بيعت كند .
رفتار معاويه در ديدارش با فرستادهء على ( ع ) ( جرير بن عبد اللّه ) از اين چارچوب خارج نبود و زبردستى خود در مانور را براى شكست مأموريت اين فرستاده به كار گرفت . و از اين كار صرفا در پى كسب وقت بود و نه چيز ديگر . به گفتهء طبرى وقتى جرير نزد معاويه رفت او را در انتظار گذاشت « 2 » . زيرا كه درگيرى از سوى او آغاز شده و فرصت را براى ايستادگى در برابر خليفه مناسب مىديد و در پى بىآن بود كه در اين راه همهء ابزارها و نيروها را براى جنگى كه پس از پايان جنگ جمل عملا برپا شده بود ، بسيج كند . و اين درست در زمانى بود كه خليفه به گفتگو با والى شورشى روى آورده بود تا بحران را از راه مسالمتآميز به پايان برساند و اين اراده در انتخاب فرستادهء وى كه به قبيلهاى شبه بىطرف ( بجيله ) تعلق داشت ، متجلى بود ؛ گرچه مالك
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ج 4 ، ص 441 .
( 2 ) همان ، ص 561 .