- اول : قبيلههاى همدان ، نخع و خزاعه يمنى كه كاملا پيرو برنامهاى بودند كه خليفه رهبرى مىكرد و بعدها طلايهداران حركت تشيع شدند ؛ - دوم : قبيلهء بزرگ كنده كه به نوبهء خود به دو جريان تقسيم مىشد : 1 . جريانى كه حجر بن عدى آن را رهبرى مىكرد و به طور مطلق تحت ولايت على ( ع ) بوده ؛ 2 .
جريانى كه رهبرى آن با اشعث بن قيس ، يكى از سردمداران شورش اهل ردّه در حضرموت ، بود كه بنا به حكم امر واقع به خليفه پيوست ؛ - سوم : قبايل قيسيه به نوعى نمايانگر جناح سوم بودند كه يكى از قطبهاى آن تميم نامى بود كه بيشتر از حالت بدوى تأثير مىپذيرفت . چيزى كه موجب شد تا در اولين تحول با خليفه برخورد پيدا كند و در چارچوب جنبش خوارج به سوى انفصال سمت گيرد .
در واقع جريان اصلّى طرفدار حضرت على ( ع ) قبيلههاى يمنى بودند كه در جنگ با معاويه به آنان تكيه داشت . آنها از مدتها پيش در كوفه مقيم بوده و محلههاى مخصوص به خود ايجاد كرده بودند .
يعقوبى در كتاب البلدان آورده است كه عمر بن خطاب براى هر يك از قبايل رزمنده جايگاه ويژهاى را در كوفه طراحى كرد . مثل قبيله بجيله كه قطعه زمين بسيار بزرگى به رئيس آن ، حرير بن عبد اللّه ، داده شد . و يا كندة كه از سوى منطقهء جهينه تا بنى أود اقامت گزيد . و همدان كه در چند منطقهء شهر كوفه پراكنده بود « 1 » . اين حالت موجب شد كه صبغهء شيعى بر جنبهء يمنى اضافه شود كه به خصوص جبههء على ( ع ) در جنگ صفين چنين نام گرفت « 2 » . از اين نظر خليفه كه برنامهء اصلاحى خود را با هدف تجديد ساختار جامعه در حكومت خويش به كوفه برده بود ، از ابتدا مىبايست اين قبايل را با همهء تناقضاتشان جذب كند ، بىآنكه عملا - به استثناى اندكى - از مفاهيم و باورهايشان تأثيرپذيرند . اين چيزى بود كه موجب شد جبههء او به صورت جناحهاى منفصل از يكديگر درآيد و نه جبههاى يكپارچه كه يك موضوع مشترك آن را به هم پيوند مىدهد .
هامش
( 1 ) البلدان : ص 311 - 300 .
( 2 ) ابراهيم بيضون ، اتجاهات المعارضة فى الكوفة ، دراسة فى التكوين الاجتماعى و السياسى ، ص 105 .