اين بارزترين نتايج جنگ بصره ( جمل ) بود . ولى خطرناكتر از آن پديدار شدن بازگشت به تعصبات قبيلهاى در سطحى وسيع بود . و اين موجب شد كه اسلام سياسى صرفا به شكلى تبديل شود كه قبيلهها با آن هماهنگ شوند و آن را به سوى موقعيت و منافع خويش بكشاندند . خطرناك ترين چيزى كه جنگ جمل در پى داشت و عواقب آن پايان نمىپذيرد ، گمراهى افكار عمومى بود كه وقتى خود را در برابر دو گفتمان تا حدى شبيه يكديگر يافت ، شناخت مواضع اصولى و ريشهدار برايش مبهم گرديد .
زيرا سخن هر دو به ظاهر از اصول ، پايهها و ارزشهاى اسلام برمىخاست . شايد اين اشكال در دستاوردهاى كسانى كه به بررسى اين مرحله پرداختهاند جايى را به خود اختصاص نداده باشد . زيرا على ( ع ) در آن هنگام با تنگناى بسيار دشوارى مواجه بود كه عمدتا در برخورد اصولى او با واقعيتى كه به معاملهگرى و سازشكارى گرايش داشت تجلى پيدا كرد . بىآنكه معادلهء حاصل از جنگ به دور از اين واقعيت باشد ؛ آن حضرت محكوم به پذيرفتن واقعيتى شد كه در برابرش احساس غربت مىكرد و تلاشهايش براى بازگردانيدن تركيب اوضاع به اصول و پايههاى اسلام عقيم ماند .
4 على ( ع ) و معاويه
على ( ع ) پس از انتقال به كوفه بيشتر به دشوارى مأموريتى كه بر دوش گرفته بود يقين پيدا كرد . زيرا اكثر رهبران قبايل آمادگى پيوستن عملى به طرح اصلاحى او را نداشتند .
و در نتيجه « زمان » دشمن اساسى در معركهاى بود كه پس از خروج از بصره به كوفه آغاز گرديد . و او بايد سريعا نيروى نظامى خود را براى رويارويى با معاويه در شام مهيا مىساخت ؛ زيرا درگيرى دشوارى در انتظارش بود . در اين زمينه آن حضرت به قبيلههاى كوفى اتكا كرد كه گروههاى آن به سازماندهى و انضباط نياز داشتند و همچنين خروج از شيوهء قبيله و منافع لحظهاى آن كه بر جهتگيريها و مواضع ايشان حاكم بود ، ضرورى مىنمود . شايد جبههء كوفه در آن هنگام سه جناح را در برمىگرفت :