در اينجا به صورتى غير منتظره با ظهور ابن سوداء ( عبد اللّه بن سباء ) مواجه مىشويم كه فقط سيف بن عمر كه گرايش اخبارى داشت ، به ذكر آن مىپردازد و او را « رأس فتنه » ترسيم مىكند « 1 » . به گفتهء سيف اوست كه گفتگو با رهبران شورش را بر هم مىريزد ، به ويژه گفتگو با طلحه و زبير كه در برابر مأموريت قعقاع از خود نرمش نشان دادند « 2 » . ما به اين موضوع به صورت ويژه در بخش دوم همين كتاب پرداختهايم و گفتهايم كه لااقل اين روايت قانعكننده نيست ، زيرا فضاى جنگ در حال شعلهور شدن بود و نيازى نبود كه فردى ناخوانده در آن بدمد و همچنين روايت تاريخى مطلبى دربارهء اينكه او منبع قدرت غير منتظرهاى است كه مىتواند شايستهء ايفاى نقش بزرگ در دامن زدن به فتنه و به شكست كشاندن تلاشهاى صلح باشد ، ارائه نمىكند .
مطلبى كه اين نظر را باطل مىكند اين است كه رؤساى حركت مخالف على ( ع ) پس از اتخاذ تصميم براى ترك مكه ، در مسير جنگ قرار گرفتند . علاوه بر آنكه روش تسلط آنها بر بصره و رفتارشان با والى آن شهر كه همراه با شكنجه و توهين بود ، اوضاع را به سمتى پيش مىبرد كه هرگز به گفتگو نمىانجاميد .
و اين چنين جنگى كه انتظارش مىرفت به وقوع پيوست و صحنهء آن يكى از حومههاى بصره ( الخريبه ) بود « 3 » . ولى در روايتهاى تاريخى به جنگ جمل معروف شد ، زيرا عايشه در خلال آن بر پشت شتر ، جنگ را رهبرى مىكرد و مردم را به كشتار تشويق مىنمود . ياوران عايشه از قبيلههاى أزد و ضبّه گرداگردش قرار داشتند و تعداد زيادى از آنها به هنگام دفاع از شتر كشته شدند . « 4 » لذا يكى از مورخان اين جنگ را جنگ عايشه « كه خود از انظار مردم به دور بود . . . ولى براى او مىمردند » ناميده است « 5 » . اين توصيف دور از واقع نيست . زيرا حضور همسر پيامبر به عنوان شورشى در بصره عنصر اتحاد همپيمانانى همچون طلحه و زبير بود كه بر سر امام جماعت بودن با
هامش
( 1 ) سيف بن عمر ، همان ، 148 - 147 .
( 2 ) سيف نقل مىكند كه قعقاع از طلحه و زبير پرسيد : « شما چه مىگوييد ، آيا پيرو - خليفه - هستيد و يا مخالف اوييد ؟ آن دو گفتند : پيرو هستيم » . طبرى ، همان ، ص 488 .
( 3 ) يعقوبى ، همان ، ج 2 ، ص 183 .
( 4 ) همان ، ص 182 .
( 5 ) جعيط ، همان ، ص 161 .