آن حضرت براى بازگردانيدن وحدت « حكومت » كه در آن هنگام شبه تقسيم شده بود ، ضرورى مىنمود .
شايد وقتى خليفه مدينه را به سوى عراق ترك مىكرد از تحولات جارى در بصره مطلع نبود . در مسير حركت به سوى عراق هنگامى كه در ربذه فرود آمد ، از تفاصيل وقايع بصره مطلع شد . و از اينكه شورشيان به سوى كوفه ، كه تصميم داشت به آنجا برود ، حركت نكردهاند ، آرامش يافت . زيرا وى مىخواست از قبيلههاى آن ديار كمك بگيرد « 1 » ، و اشتر نخعى كه بعدها يكى از بارزترين و پرشورترين ياران وى مىشود ، اوضاع را در كوفه براى وى مهيا كرده بود . على ( ع ) از اردوگاه خود در ربذه به وسيلهء دو تن از يارانش ( محمد بن ابو بكر ، و محمد بن جعفر ) نامهاى خطاب به رؤساى قبيلههاى كوفه روانه كرد . كه در آن آمده است :
« من در ميان همهء ايالتها ، شما را برگزيدم و از آنچه اتفاق افتاد از شما يارى خواستم .
پس يار و ياور دين خدا باشيد و ما را تأييد كنيد و به سوى ما برخيزيد . كه آنچه ما مىخواهيم اصلاح - امور - است ، تا - همهء - امت به اخوت با يكديگر بازگردند . و هر كس اين را برگزيند و آن را در پيش گيرد ، همانا حق را دوست داشته و آن را ترجيح داده است و هر كه با اين اقدام دشمنى ورزد با حق دشمنى نموده و آن را كوچك كرده است . » « 2 »
اگر نامهء شورشيان به اهالى بصره را با نامهء خليفه به اهالى كوفه مقايسه كنيم ، مىيابيم كه نامهء نخست بر قضيهء عثمان تمركز مىكند ، در حالى كه دعوت به اصلاح به صورت مبهم در آن آمده و در حاشيهء قضيهء عثمان قرار مىگيرد . امّا نامهء دوم حاوى برنامهء خليفه است كه توجهاش ترميم زخم ناشى از قتل خليفه پيشين و تأكيد بر وحدتى است كه طوفان فتنه بر آن نواخته شده ، و به ارزشهاى عقيدتى تمسك دارد كه جلوهء آن در برابر قبايل مبهم گرديده و به گونهاى بازگشته كه شبيه دوران پيش از اسلام است . امير مؤمنان ( ع ) در خطبهاى كه در ربذه ايراد كرد ، اين موضوع را مورد تأكيد قرار داد ؛ و در آن آمده است :
هامش
( 1 ) سيف بن عمر ، همان ، ص 135
( 2 ) همان