همانا خداى عز و جل ما را با اسلام عزت بخشيد و سربلند كرد و به وسيله آن ما را با يكديگر برادر گرداند ، پس از آنكه خوار و ذليل و تعدادمان اندك و از يكديگر دور بوديم و نسبت به هم كينه مىورزيديم . » « 1 »
در سايهء اين روش مردم كوفه دعوت على ( ع ) را اجابت كردند . مالك اشتر قبايل آن را در مسجد گرد آورد و برنامهء خليفه را به آنها ابلاغ كرد و در همان حال نسبت به « فتنهء كر و كورى كه افسارگسيخته است » « 2 » ، هشدار داد . درست بر عكس بصره كه بر خلاف سيطرهء شورشيان بر آن همچنان تقسيم شده باقى ماند . هشام جعيط ، مورخ ، اين مسأله را تفسير كرده و مىگويد :
« على ( ع ) از جنگ سخن نمىگفت بلكه در مورد اصلاح لب به سخن مىگشود . يعنى بازگردانيدن امور به وضعيت درست خود و بازسازى وحدت امت . » « 3 »
يعنى سخن گفتن در مورد فتنه بر سخن همگان - از جمله اشعرى ( آخرين والى كوفه در زمان عثمان ) و معاويه ( والى شام ) - غلبه داشت كه در نتيجه دو حالت را به وجود آورد : يكى طرفداران وحدت كه على ( ع ) نماد آن بود ، ديگرى تفرقهافكنان كه به طور عمدى و يا غير عمدى همهء طرفهاى مخالف خليفه در آن قرار مىگرفتند .
ايستگاه بعدى على ( ع ) « ذى قار » بود . كه به گفتهء طبرى تعداد جنگجويان همراه او به بيش از هفت هزار نفر مىرسيد و سپس در مسير بصره با انضمام قبيلهء عبد القيس قريب به ده هزار گرديد « 4 » . همچنين گروههايى از كوفه در اين سپاه شركت جستند كه مالك اشتر نخعى ، مسيب بن نجبة ( فزارة ) ، حجر بن عدىّ ( كندة ) ، قعقاع بن عمرو ( تميم ) و ديگران نماد آن بودند « 5 » . و على ( ع ) به رغم اطمينان به وضعيت نظامى ، هيچ فرصتى را براى گفتگو با سران شورشيان از دست نداد و قعقاع را به بصره روانه نمود .
او با عايشه ، طلحه و زبير ديدار كرد ، ولى موضوع عثمان به گونهاى كه مطرح مىشد مانع صلح بود « 6 » . و در نتيجه انتخابى جز جنگ باقى نماند .
هامش
( 1 ) همان ، ص 135 .
( 2 ) طبرى ، همان ، ج 4 ، ص 486 .
( 3 ) جعيط ، فتنه ، جدليات الدين و السياسة ، ص 167 .
( 4 ) طبرى ، همان ، ص 487 .
( 5 ) سيف بن عمر ، همان ، صص 145 - 144 .
( 6 ) طبرى ، همان ، ص 488 .