با پراكنده شدن يك به يك صحابه پيامبر از پيرامون خود مواجه شد و در آغاز راه شاهد جدا شدن قريش از خود بود . به درستى كه رفتار اين گروه از اصحاب پيامبر شگفتآور و تعجب برانگيز است . چه چيزى كسانى را كه بايد ضمير امت و دريچهء امان آن باشند ، به بازى با سرنوشت اين امت به صورتى آشكار دعوت مىكرد .
روايتهاى تاريخى چيزى كه اين ابهام و پيچيدگى را روشن كند به ما ارائه نمىكنند .
البته مىتوان استنتاج كرد كه بزرگان صحابه بار ديگر ترجيح مىدادند كه خلافت از آن على ( ع ) نباشد . دلايل اين تمايل براى كسى كه روند آن را از بيعت اول در سقيفه پيگيرى كرده باشد ، پنهان نيست . آنها با توجه به جايگاهشان ، به اين منصب چشم دوخته بودند ؛ بنابراين ، يا بايد خلافت به عهدهء خودشان مىبود و يا خليفه فردى ضعيف مىبود تا آنها بتوانند در حكومت مشاركت كنند . همانطور كه در يكى از منابع تاريخى آمده است شايد توافق سريع براى بيعت با عثمان و دور كردن على ( ع ) با همان سرعت از منصب خلافت ، بيانگر همين معنا باشد تا از بازگشت به « سختگيرى » عمر و يا حتى چيزى بيش از آن جلوگيرى شود « 1 » .
2 مكه كانون نخست مخالفين
از زمانى كه « مدينة الرسول » به عنوان پايتخت حكومت اسلام استحكام يافت و مكه از دايرهء توجهات دور شد ، بيش از يك چهارم قرن مىگذرد و اينك براى اولين بار از آن تاريخ ، مكه به صحنه بازمىگردد . و گويى نبردى كه عليه مدينه راهبرى مىكرد و در سال فتح - مكه - به خاموشى گراييد ، ديگر بار شعلهور شده است . و قريش اعم از مهاجران و غيره در مقابله با انصارى كه با اكثريت قاطع ، پيرامون على ( ع ) گرد آمده
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة : ج 1 ، ص 26 ؛ همچنين نگاه كنيد به : ابراهيم بيضون ، من دولة عمر الى دولة عبد الملك ، ص 120 .