شايد حركت عثمان در مشورت با اركان حكومتش به معناى عدم پذيرش گفتگو با افراد ديگر و در رأس آنها على ( ع ) بوده باشد ، بدون آنكه پيشنهاد عمرو عاص نيز پذيرفته شود . اين به معناى وارد شدن عثمان به يك مرحلهء خطرناك و بسيار دشوار است ، بىآنكه نتايج خطير آن مورد ارزيابى قرار گيرد . خلافتى كه آن را خارج از چارچوب نقد مىپنداشت به حالتى رسيده بود كه حتى هر انسان نادانى به آن مىپرداخت و فرماندهان و اعضاى هيئتهايى كه پىدرپى از ايالتهاى تابعه به مدينه مىآمدند ، در اين باره سخن مىگفتند . اين گروه صرفا براى اعتراض و درخواست اصلاح به آنجا نيامده بودند . زيرا گردهمايى آنان به اين صورت در پايتخت خلافت از هماهنگى به دور نبود . نه فقط ميان خودشان بلكه ميان آنها و برخى طرفهايى كه در مدينه بحران را دامن مىزدند نيز هماهنگى وجود داشت ؛ و اصلا يك كار تصادفى نبود كه يكباره همهء شهر مدينه از اين سربازان و فرماندهان پر شود ، در حالى كه اين شهر از هر گونه نيروى نظامى كه مسئوليت دفاع از خليفه را بر عهده گيرد ، تهى است .
همچنين ارتباطات سرى رهبران و ايالتها با بعضى از بزرگان صحابه در جهت ايجاد جناحهايى بود كه واقعيت تقسيم شده در مدينه را تثبيت مىكرد . در اين مورد اهالى بصره به طلحه و اهالى كوفه به زبير و اهالى مصر به على ( ع ) « 1 » روى آوردند تا اين رهبران صحابى را مستقيما در بحران آلوده سازند .
چند روايت در كتاب الامامة و السياسة وجود دارد كه از اين هجوم برنامهريزى شده به دور نيست . از خلال اين روايتها روشن مىشود كه تحريك كنندگان عليه عثمان نام على ( ع ) را به دليل حضور برجستهاش در مدينه در نامههاى خود به كار مىبردند .
در يكى از اين روايتها آمده است :
« اهالى مصر به سوى على ( ع ) رفته و گفتند : آيا نمىبينى كه دشمن خدا دربارهء ما چه نوشته ، با ما برخيز كه خدا خونش را حلال كرده است . على ( ع ) گفت : نه ، سوگند به خدا كه با شما نخواهم آمد . گفتند : پس چرا براى ما نامه نوشتى ؟ فرمود : هرگز براى شما نامه ننوشتهام . پس آنگاه به يكديگر نگريستند . » « 2 »
هامش
( 1 ) ابن اثير ، همان ، ج 3 ، ص 159 ؛ مقايسه كنيد با روايت تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 452 .
( 2 ) الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 36 .