« سوگند به خدا كه مروان نه صلاح دين خود را مىداند و نه مصلحت شخص خود را مىشناسد . قسم به خدا ، مىبينم كه او تو را آلوده مىسازد و آنگاه دستت را نخواهد گرفت . و من پس از اين ديگر براى سرزنش تو نخواهم آمد ، شرف و افتخارت را از بين بردى و بر امر خود غالب آمدى . » « 1 »
نائله همسر عثمان اين سخنان را شنيد ، او نيز به نوبهء خود و تحت تأثير اين كلمات بىدرنگ به همسرش گفت : « همانا سخنان على به تو را شنيدم . او با تو دشمنى نمىكند ، همانا از مروان پيروى كردى و او تو را به هركجا كه مىخواهد مىكشاند » « 2 » .
گرچه ضمير عثمان بيشتر به موضع على ( ع ) گرايش داشت ولى ظاهرا نمىتوانست از راهى كه مسافت بسيارى را در آن پيموده بود بازگردد . اين وضعيت موجب شده تا نتواند در آن مرحله يك ارزيابى اصولى و منطقى از شرايط به عمل آورد و همچنين نشانههاى خطر را به صورتى روشن درك كند . و مدتى بس طولانى در گزينش يكى از دوراهى كه پيش رو داشت مردد بود : يكى : انتخاب اسلام كه على ( ع ) او را بدان مىخواند ؛ و ديگرى : انتخاب خانواده و نظريهء « حق الهى » - حكومت براى خاندان اموى - كه به طور كامل اجرا شده و مروان در پى بىآن كمين كرده بود ؛ و به خليفه حتى فرصت فكر كردن را نمىداد . هشام جعيط روش رفتارى عثمان و عواملى را كه سرانجام منجر به برگزيدن راه دوم شد ، از اين زاويه به هم ربط داده و مىگويد :
« اخلاق پادشاهى نهفته در او ، در پس يكى از اشكال شاهنشاهى پنهان شده بود ، كه با آن تعبيرى از حس دولت وجود داشت و بالاتر از آن ، بيانى از مفهوم الهى وى براى خلافت بود . » « 3 »
عثمان موضع خود را در اين باره نهايى كرد و در برابر مداخلهء على ( ع ) سرسختى پيشه نمود و در متهم ساختن وى درنگ روا نداشت و گفت :
« مرا به ذلت كشاندى و مردم را نسبت به من جسور ساختى . » « 4 »
هامش
( 1 ) همان .
( 2 ) همان ، ص 363 - 362 .
( 3 ) همان .
( 4 ) همان .