آنكه مىتوانست بعدا آن را در اختيار گيرد . معاويه خطاب به عثمان گفت : « اى امير مؤمنان چنين مىبينيم كه واليان تو با قدرت افراد - ايالت - خودشان آنها را از مدينه بازگردانند و من نيروهاى خود را تضمين مىكنم » « 1 » . همهء اركان اموى حكومت در يارى خليفه اتفاق نظر داشتند . زيرا بدين ترتيب از موقعيت خود كه استمرارش به حضور عثمان در خلافت مرتبط بود ، دفاع مىكردند . اگر چه والى مصر در مورد نحوهء مقابله با مخالفين نظر ديگرى داشت و توصيه مىكرد كه براى آرام كردن آنها از سلاح مال استفاده شود : ( از اين اموال به آنها بده كه دلهايشان به سوى تو متوجه خواهد شد ) « 2 » . عمرو بن عاص با زيركى خود جوهر بحران را دريافته بود و بنابراين ، موضعگيرى متفاوتى داشت و پيشنهادهايى كه به ظاهر بحران مىپرداخت وى را قانع نمىكرد او معتقد بود كه دوران عثمان به پايان رسيده است و ديگر امكان نجاتش از سقوط قريب الوقوع امكان ندارد ؛ لذا تنها كسى بود كه در سخن گفتن با عثمان لقب « امير المؤمنين » را به كار نبرد . در حالى كه همهء واليان اموى در ابتداى سخن خود با خليفه از اين عبارت استفاده مىكردند . « 3 »
عمرو عاص سخنان خود را به گونهاى پايان بخشيد كه خليفه را در برابر دو گزينه قرار داد : تغيير در روش و يا كنارهگيرى از سمت خود :
« اى عثمان تو به شيوهء بنى اميه با مردم عمل كردى ، هر چه را آنها گفتند گفتى و از راه بيرون شدى و آنان نيز . پس روش خود را تغيير ده و يا كنارهگيرى پيشه كن . » « 4 »
ولى عمرو عاص در موضع خود پايدار نبود ، لذا وقتى عثمان پس از خروج عاملانش وى را سرزنش كرد به توجيه سخنان خود پرداخت . طبرى چنين روايت مىكند :
« همانا بر من بخشندهتر از آنى ، و همانا دانستم كه پشت در گروهى هستند كه مىدانند تو ما را گرد آوردهاى تا به شما مشورت دهيم . و خواستم كه گفتهام به آنها برسد تا كار نيكى براى تو انجام دهم و يا شرى را از تو بازدارم . » « 5 »
هامش
( 1 ) همان ، ص 334 .
( 2 ) همان ، صص 334 - 333 .
( 3 ) همان ، ص 334 .
( 4 ) همان .
( 5 ) همان ، ص 335 .