تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
على ( ع ) نيز در آن هنگام گفتگو با عثمان را پايان داده بود ؛ زيرا دريافت كه خليفه كاملا تحت تأثير اطرافيان خود قرار دارد . ولى گزينش راه بىطرفى در آن شرايط و به ويژه پس از خلائى كه غياب نخبگان به وجود آورد ، عقيم ماند . نخبگان يا در بحران آلوده بودند و يا گوشه عزلت گزيده بودند . در اين شرايط بار ديگر على ( ع ) در صحنه حضور مىيابد و به عنوان تنها مرجع باقى مانده ، ايفاى نقش نجات دهندهء خلافت را به عهده مىگيرد . ابن اثير نقل مىكند كه على ( ع ) نزد عثمان وارد شد و به او گفت : « مردم پشت سر من‌اند ، و مرا ميان تو و خودشان ميانجى كرده‌اند . به خدا نمىدانم به تو چه بگويم ؟ چيزى نمىدانم كه تو آن را ندانى ، تو را به چيزى راه نمىنمايم كه آن را نشناسى . تو مىدانى آنچه ما مىدانيم . ما بر تو در چيزى سبقت نجسته‌ايم تا تو را از آن آگاه كنيم ، جدا از تو چيزى نشنيده‌ايم تا خير آن را به تو برسانيم . ديدى چنان كه ما ديديم ، شنيدى چنان كه ما شنيديم . با رسول خدا ( ص ) بودى چنان كه ما بوديم . پسر ابو قحافه ، و پسر خطاب در كار حق از تو سزاوارتر نبودند . تو از آنان به رسول خدا نزديكترى ، كه خويشاوند پيامبرى . داماد او شدى و آنان نشدند . خدا را خدا را خويشتن را بپاى . به خدا ، تو كور نيستى تا بينايت كنند . راهها هويداست ، و نشانه‌هاى دين برپاست . بدان كه فاضلترين بندگان خدا نزد او امامى است دادگر ، هدايت شده و راهبر ، كه سنتى را شناخته است برپا دارد . و بدعتى را كه ناشناخته است بميراند . سنتها روشن است و نشانه‌هايش هويداست ، و بدعتها آشكار است و نشانه‌هايش برپاست . و بدترين مردم نزد خدا امامى است ستمگر ، خود گمراه و موجب گمراهى كسى ديگر ، كه سنت پذيرفته را بميراند ، و بدعت واگذارده را زنده گرداند . و من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه گفت : راه روز رستاخيز امام ستمگر را بياورند ، و او را نه يارى بود ، نه كسى كه از سوى او پوزش خواهد . پس او را در دوزخ افكنند در آن چنان گردد كه سنگ آسيا گردد . سپس او را ته دوزخ استوار ببينند . تو را به خدا سوگند مىدهم تا امام كشته‌شدهء اين امت مباشى ، چه گفته مىشد كه : راه در اين امت امامى كشته گردد ، و با كشته شدن او در كشت و كشتار تا روز رستاخيز بازشود ، و كارهاى امت به دو مشتبه ماند و فتنه ميان آنان بپراكند . چنان كه حق را از باطل نشناسند ، و در آن فتنه با يكديگر بستيزند و در هم آميزند راه . » « 1 »
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 164 ، ص 168 .