كرد كه آيا ممكن است گروهى از اطرافيان عثمان كلا در پى به بن بست كشانيدن امور بوده باشند تا اهداف خاصى را محقق سازند ؟ يا اينكه اين حالت از كوتهنگرى و ارزيابى نادرست آنان از موج مخالفت عليه خليفه در شهر مدينه و ديگر ايالتها ناشى مىشد ؟ زيرا اگر نبودند كسانى كه بر آتش اين بحران دامن بزنند ، دامنهء آن به اين سرعت گسترش نمىيافت ؛ به ويژه كه در خاندان اموى رهبرانى زيرك و با كياست حضور داشتند كه در صورت اراده مىتوانستند اين حركت را به كنترل در آورند و براى آن راه حل مناسبى در نظر گيرند . در اينجا موضع معاويه در معرض شك و ترديد قرار دارد كه پيوسته به اين بحران دامن مىزد و خليفه را به رويارويى وامىداشت ، و به او وعدهء كمك نظامى مىداد بىآنكه به وعدهء خود عمل كند « 1 » .
اگر چه معاويه حجم بحران برخاسته عليه خليفه را درك مىكرد و در نگرانيهاى خود مرحلهء بعد از عثمان را نيز در نظر مىگرفت ، ولى ديگر رهبران اموى و از جمله مروان با كوتهنگرى شديد با بحران برخورد مىكردند و در اين مسير به ويژه به قانونى بودن حكومت خود تمسك جسته و با ديدهء مالكيت به آن مىنگريستند ، كه موجب وارد آمدن زيان فراوانى به خليفه گرديد كه به نوبهء خود به اين ديدگاه كشانيده شد و به اسارت آن در آمد : « جامهاى را كه خداى بر من پوشانده است از خود نمىگيرم » « 2 » . در اين اثنا ، مدينه تهاجم آتى به آن شهر و آنچه در كمين وحدت مسلمانان نشسته بود را احساس كرد ؛ و فريادى سكوت آن را شكست وقتى كه برخى از صحابه و ديگران گفتند : « اگر پيش بيايند ما جهاد را در نزد خود داريم » « 3 » . ولى درخواست اين جهاد فروكش نمود ، ( و خود خليفه نيز از كسانى بود كه مردم را از آن منصرف كرد . ) و نه در مدينه و نه در ديگر ايالتها گوش شنوايى نيافت . در حالى كه موضع ايالتهاى اسلامى نسبت به بحران منفىتر مىشد ، مدينه آنچه خليفه را تهديد مىكرد ناديده گرفت . خليفهاى كه گوشهنشينى و عزلت بر او سنگينتر مىشد و هوادارى از او فقط به چهار نفر از شخصيتهاى انصار خلاصه مىگرديد « 4 » . زيد بن ثابت ، ابو اميه الساعدى ، كعب بن مالك و حسان بن ثابت .
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 29 .
( 2 ) خليفة بن خياط ، تاريخ ، ج 1 ، ص 184 .
( 3 ) ابن اثير ، ج 3 ، ص 151 .
( 4 ) همان .