خلافت را كه در آن بزرگان صحابه مورد تهديد واقع شدند ، در بر نگرفت ؛ بلكه گسترهء آن در ولايتهاى تابعه افزونتر بود ؛ به ويژه پس از ركودى كه در فتوحات پيش آمد . زيرا رهبران نظامى كنار زده شده بودند و از سيطرهء نظام مديريتى كه دستاوردهاى آنان را مصادره كرد و آنان را به انزوا و گوشهنشينى كشاند ، رنج مىبردند . سعيد بن عاص ، والى اموى كوفه ، نمونهء ذهنيت خود محورى در ميان طبقهء حاكم است . « 1 » جنبش اشتر نخعى عليه سعيد بن عاص ، بيان اين واقعيت است كه نظاميها بر خلاف رفتار سركوبگرانهء حاكمان « 2 » . در آن هنگام ، جرئت يافتند تا در سياست دخالت كنند . پليس دستگاه خلافت در شام ( معاويه ) سركوب مخالفان در تمامى ايالتها به ويژه عراق را بر عهده گرفته بود .
شايان توجه است كه در آن دوره ، به جاى دستگاه خلافت ، ايالتهاى تابعه به مراكز نفوذ تبديل شدند و اين موجب آشفتگى قدرت مركزى دستگاه خلافت شد و خليفه در خارج از شهر مدينه به جز يك حضور معنوى قدرتى نداشت . و ديگر تصميمات او بر ايالات حاكم نبود بلكه تصميم واليان در آنجاها سيطره داشت . البته تصميم واليان شامل عمليات محدود و فتوحات جديد نيز مىشود كه اغلب در سايهء منافع اين ايالتها و تثبيت قدرت حاكم بر آن صورت مىپذيرفت . به عنوان مثال مىتوان به عمليات ذات السوارى - فتح قبرس - اشاره كرد كه در منطقهء شام انجام گرفت ، و هدف از آن چيزى جز توجيه ايجاد نيروى نظامى براى معاويه نبود ، تا بتواند او را در تحقق اهداف درازمدتش يارى دهد .
بزرگان صحابه كه در كنار عثمان ايستادند و راه رسيدنش به خلافت را هموار كردند ، به رغم دستيابى به خواستهء خود ، طولى نكشيد كه از روش حكومت دارى او سرخورده شده و به تدريج از خليفه فاصله گرفتند و سپس خود را در ميان صفوف جبههء در حال رشد معارضه يافتند . البته عناصر تشكيل دهندهء جبهه معارضه گرچه در مبارزه با سيطرهء « اموى » متفق القول بودند ولى انگيزهها و اهداف متفاوتى داشتند .
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 93 ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 337 .
( 2 ) سيف بن عمر ، الفتنة و وقعة الجمل ، ص 37 .