تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
تحقيق و بررسى ، تنها متن تاريخ را در پيش روى دارد و تنها به وسيلهء آن ممكن است به چيزى كه به حقيقت نزديكتر است دست يابد . گرچه شكافها و انحرافاتى از طبيعت مسير تاريخ را بر دوش داشته باشد . اگر اين واقعيت تاريخى را بپذيريم ؛ عمر از روش « تعيين خود » خارج شده و به احياى روش « شورا » كه بيعت سقيفه بر اساس آن صورت پذيرفت ، روى آورده و تصميم انتخاب خليفهء مناسب را به نخبگان مسلمين واگذار كرده است . على ( ع ) در هنگام تشكيل هيئت ، به رغم حضور اعضايى كه اغلب افراد آن مورد اعتماد عمر نبودند ، مثل سعد ابن ابى وقاص كه خليفه او را چند سال قبل از كار بر كنار كرده بود و همچنين با علم بر اينكه اغلب اعضاى اين هيئت در كنار او نخواهند بود ، ترجيح داد تا در مذاكرات آن ، كه مسيرش در ابتداى كار مشخص شد ، شركت كند . و علت شركت خود در آن را براى ابن عباس چنين بيان كرد : كه از « اختلاف » اكراه دارد « 1 » . عثمان كه اكثريت اعضاى هيئت به او گرايش يافتند ، خيلى زود به خلافت انتخاب شد . كه احتمالا اين كار با طراحى قبلى صورت پذيرفت . گويى كه دستى پنهان در خارج از هيئت ، راه رسيدن او به خلافت را هموار مىساخت . شايد خود عثمان در اين طراحى دست نداشته باشد ، ولى اكثر اعضاى هيئت كه كفهء او را برترى بخشيدند ، روش او را به گونه‌اى يافتند كه به آنان آزادى عملى را مىداد كه در زمان عمر از دست داده بودند . بنابراين ، با اين تحولات موافق بودند . عثمان علاوه بر آنكه يكى از نخبگان اسلام بود ، به خانواده‌اى تعلق داشت كه در آستانهء ظهور اسلام عملا رهبرى قريش را در دست داشت و همين خانواده پس از ترور عمر يكى از قويترين مراكز نفوذ در دولت اسلامى شد ( معاوية ابن ابى سفيان در شام ) . اينكه عبد الرحمن بن عوف از فرصت تشكيل جلسه استفاده كرده ، خود را از نامزدى خلافت خلع مىكند و همچنين عثمان به عنوان اولين فرد در آن جلسه باب سخن را مىگشايد در حالى كه دو نفر از كسانى كه بعدها در ميان افراد معاويه بودند از
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ج 4 ، ص 228 . ( مؤلف محترم كه سقيفه را به دليل عدم حضور نمايندگان همهء مسلمانان يا لااقل بخش مهمى از آنان ، دور از ماهيت شورايى مىداند چگونه شوراى انتصابى عمر را گامى به سوى شورا تلقى مىكنند ؟ ! ) ( مترجم )