تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
ابو ذر و محكوميت ثروتمندان توسط او سخن مىگويد تا آنجا كه فقرا را بر عليه آنان تحريك كرد « 1 » و آنها را شيفته دستيابى به حقشان نمود و دلهاشان رو به تمرد گذاشت ، به حدى كه معاويه به تنگ آمد و او را به مدينه بازگرداند . و خليفه نيز وى را از مدينه به ربذه تبعيد نمود كه در همانجا دار فانى را وداع گفت . اما اين روايت به طور كامل ابن سبا را فراموش مىكند بىآنكه در همان حال به موضع معاويه نسبت به او اشاره نمايد . به ويژه كه كسى او را نزد معاويه آورد و به وى هشدار داد كه : « سوگند به خدا ، اين كسى است كه ابو ذر به سوى تو روانه كرده است » « 2 » . اين سبئى سه سال تمام از روايت سيف پنهان مىشود و سپس بار ديگر در چارچوب مجازاتى كه در سال 33 هجرى رهبران مخالفين در كوفه و بصره را هدف قرار داد ، به صحنه بازگشت . واليان عثمان از انجام اين مهم در مجازات مخالفان خليفه عاجز آمدند ؛ و در نتيجه خليفه بر آن شد تا اين مأموريت را به معاويه واگذارد كه او نيز در مقام خود به بهترين وجه آن را به پايان رساند . در روايت آمده است : فردى از عبد القيس كه حكيم بن جبله باشد : « در زمين فساد كرد . . . و مسلمانان و غير مسلمانان شكايتش را به عثمان بردند . خليفه به عبد اللّه بن عامر ( والى بصره ) نوشت كه او را به زندان درآر و هر كس مانند اوست از بصره خارج نشود تا مجازات شده و به عقل درآيد . عبد اللّه او را به حبس درآورد . و بيرون آمدن از آن نمىتوانست . وقتى ابن سوداء ( عبد اللّه بن سبا ) به آنجا آمد و در آن اقامت گزيد گروهى از مردم گرد وى جمع شدند و وى را پذيرفتند و بزرگش شمردند . ابن عامر كسى را نزد وى فرستاد و پرسيد : « تو كيستى ؟ پاسخ داد كه فردى از اهل كتاب كه تمايل دارد اسلام بياورد و همجوار تو شود . پس گفت : خبر آن به من نرسيده است . پس زود از نزد ما بيرون شو . آنگاه از بصره به درآمد و به كوفه رفت . از آن نيز بيرون شد و در مصر اقامت گزيد . و به مكاتبه با آنان پرداخت و آنها نيز براى او نامه مىنوشتند . و در ميان خود دچار اختلاف شدند » « 3 » .
هامش
( 1 ) همان . ( 2 ) همان . ( 3 ) همان ، صص 327 - 326 .