به عنوان يك جايگزين اساسى پس از عثمان به وى خيره شده بود در همين سياق جاى مىگيرد ؟ در برابر پاسخ به اين پرسش پيچيدگيها و ابهامات فراوانى قرار دارد كه آن تحولات نتوانستند بخشى از آنها را از بين ببرند . شايد ابن سبا حركت خود را تحت پوشش اين دعوت آغاز كرده باشد ، تا حركت گمراه كردن مسلمانان را قابل توجيه كند و بدين ترتيب توانست ياران بسيارى را پيرامون خود گرد آورد .
بار ديگر پاسخ اين است : اگر وجود چنين شخصى درست باشد ، هيچ ارتباطى با جريانى كه على ( ع ) در آن مرحله آن را رهبرى مىكرد نداشت . حركت على ( ع ) اساسا در مسير حفاظت از مركز خلافت و تلاش براى نجات آن از سقوط بود . چون على ( ع ) كه پس از فوت رسول خدا ( ص ) خود را براى عهدهدار شدن اين جايگاه - خلافت - آماده كرده بود ، و به دلايل متعدد خود را شايستهء رهبرى امت مىدانست ، پس از وقوع آن « فتنه » و طوفانهاى ويرانگرى كه به همراه داشت و وحدت مسلمانان را تهديد مىكرد ، در برابر خلافت پارسايى پيشه كرده بود . ولى همين نگرانيها مجددا بازگشته و او را در دل امواج قرار دادند . به ويژه پس از آنكه ديگر صحابهء در قيد حيات ، از پذيرش اين نقش سرباز زدند و راهى جز پذيرش نقشى كه ايستادگى در برابر فتنه آن را اقتضا مىكرد ، پيش روى او نبود : و بنا به روايت طبرى : گفته شده است كه وى در برابر اصرار شديد رهبران ايالتها و در مقدمهء آنان مالك اشتر بيعت را پذيرفت « 1 » .
اين بود حلقهء مركزى روايت عبد اللّه ابن سبا كه در حوادث سال سى و پنجم هجرى وقتى كه بحران در مدينه به اوج رسيده بود ، قرار مىگيرد .
- به گونهاى كه اين روايت اشاره دارد - « داعيهء » تازه مسلمان فرصت را براى ترك و سوار شدن بر موجى كه رو به گسترش داشت بىنظير يافت ؛ در حالى كه خليفه در موقعيت خويش پس مىرفت و دايرهء پيرامونش تنگتر مىگرديد و او را در دل جنجال طوفان از بين مىبرد . گرچه پايان آن ، امور غير منتظرهاى را همراه نداشت ولى مردنش به آن صورت ، يك سابقهء خطرناك در تاريخ اسلام بر جاى گذاشت و خلافت
هامش
( 1 ) طبرى : ج 4 ، ص 429 .