خطرناك و مهمى در مدينه به وقوع پيوست و به ميزانى كه از فضاى داخل آن شهر تأثير پذيرفت ، هرگز تحت تأثير طراحيهاى قبلى نبود . زيرا رهبران ايالتها طرح از پيش تهيهشدهاى براى كشتن خليفه نداشتند . بلكه عوامل جديدى در صحنه ظاهر شد كه شايد برخى از آنها به اين نتيجه رسيدند كه كشتن خليفه راهى براى خروج از بحران پيچيده و سردرگم باشد . البته در اين چارچوب بايد به يك چيز ديگر نيز توجه كرد ، يعنى رابطهء سبئىها با تندروى مصريها در برخورد با خليفه . اگر به روايت بازگرديم ، مىيابيم كه ابن سبا كه پس از خروج از كوفه به شام پناهنده شده بود ، در سال سى و پنج هجرى به مصر تبعيد گشت ؛ يعنى همان سالى كه اهالى ايالتها به مدينه رفتند . آيا او مىتوانسته است - به گونهاى كه در روايت آمده « 1 » - با اين سرعت دعوتش را در اين ديار بگستراند و تعداد پيروانش را زياد كند ؟
نكتهء قابل توجه اين است - بر اساس روايت - بايد سبئى پيشاپيش حركتى بوده باشد كه گسترش يافت و به قتل خليفه - عثمان - انجاميد ؛ ولى ما اثرى از او نمىيابيم .
شايد در آن هنگام حضورش را كاملا سرى نگاه مىداشت ، تا آنكه به جنگ بصره مىرسيم كه او جايگاهى براى كمك به على ( ع ) - به گفتهء سيف - برگزيد و به عنوان محرك اصلّى فتنه و طرفدار جنگ در رأس گروهى از مصريها ظاهر شد و اوضاع را به اين سمت سوق داد « 2 » . و اين آخرين بارى است كه نام سبئى در آن ذكر مىشود و روايت از او با عنوان ابن سوداء يا عبد اللّه بن سوداء نام مىبرد « 3 » .
ولى سبئيه پس از جنگ بصره نيز يك جناح مؤثر باقى ماند و جريانى مستقل از خليفه - على ( ع ) - تشكيل داد . در روايت آمده است : « سبئيه پيش از على ( ع ) آنجا را ترك كردند و بدون اجازهء او به حركت درآمدند . پس در پى آنان درآمد تا اگر بخواهند كارى بكنند جلوى آنها را بگيرد » « 4 » . اين نقش مبهم و غامض باقى ماند و هيچ تحركى در خلال مدتى كه على ( ع ) در كوفه به سر برد از آنان سر نزد . آيا اين بدان معناست كه نقش سبئيه پس از آنكه آتش فتنه را شعلهور ساخته و وحدت مسلمانان را
هامش
( 1 ) همان ، ص 341 .
( 2 ) همان ، ص 341 .
( 3 ) سيف بن عمر ، فتنه ، ص 147 .
( 4 ) همان : ص 148 .