تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
مرحله پى بگيريم ؛ بايد پنج سال به عقب بازگرديم . يعنى وقتى كه در سال سى هجرى براى اولين بار در چارچوب قيامى كه ابو ذر غفارى عليه عثمان رهبرى كرد ، به ابن سبا اشاره مىشود . قبل از هر چيز اين معنا در آن نهفته است كه جنبش مخالف از خود مدينه به دست يكى از نخبگان صدر اسلام به حركت درآمد ؛ و عبد اللّه ابن سبا در شام به مبلغ اين جنبش پيوست و در سايهء آن سوار بر موج شد و در سخن خود به ضلع اساسى قضيه پرداخته و - بنا به روايت - مىگويد : اى ابو ذر آيا از معاويه در شگفت نمىشوى ، كه مىگويد « مال مال خداست ! همانا همه چيز از آن خداست ، گويى كه مىخواهد همهء آن را تصاحب كند بىآنكه چيزى به مسلمانان داده شود » « 1 » . و با اين وسيله اصلىترين خواستهء ابو ذر غفارى را هدف مىگيرد كه در اين مسير شعارى را برافراشته بود ، و دست انداختن عثمان بر اموال را محكوم مىكرد . خليفه اين اموال را « اموال خدا » مىدانست و بر اساس مفهوم خاصى كه از حكومت داشت آن را نيز « حكومت خدا » به شمار مىآورد . معاويه گفت : « اى ابو ذر ، خداى تو را رحمت كند ، آيا ما بندگان خدا نيستيم ، و ثروت ، از آن اوست و مخلوقات ، آفريدهء اويند و فرمان ، فرمان اوست : ابو ذر گفت : چنين نگوى . معاويه گفت : باشد من نمىگويم كه از آن خداست ، بلكه مىگويم : مال مسلمانان است » « 2 » . شايد معاويه در پاسخ ملايم خود به ابو ذر ، ابعاد واقع‌بينى خود در سياست را نشان مىدهد كه پايه و اساس آن ، برنامهء متكى بر تلفيق ميان اسلام و روش قبيله‌اى به گونه‌اى متوازن و متناسب بود . و همين مطلب موجب شد تا از برخورد با صحابى بزرگ خوددارى كرده و پرداختن به موضوع را به خليفه واگذارد . و اين چنين ابو ذر غفارى كه حركت به درستى و راستى در آوردن مسير حكومت در اسلام را راهبرى مىكرد و خود يك صحابى قديمى است به اين تازه وارد شك نمود . درداء - كه با ابو ذر بود - نيز به او شك كرد و گفت : « تو كيستى ؟ سوگند به خدا كه گمان مىكنم يهودى باشى » « 3 » . پس از آن سيف روايت خود را پى مىگيرد و از
هامش
( 1 ) همان ، ص 283 . ( 2 ) همان . ( 3 ) همان .